تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ جامع تاريخ ايران ( فارسى ) — صفحة 439

مساهمون:

ص٤٣٩
نيز قسمتى از ارمنستان را ضميمهء قلمرو خويش كرد . پسر ديگرش يوسف بن ابو الساج از اطاعت خليفه سر فرو پيچيد ، و قزوين و ابهر و زنجان را گرفت و رى را چند بار تصرف نمود ، و خليفه مقتدر ناچار حكومت او را در اين ولايت تصديق نمود . برادرزاده‌اش فتح ابن افشين نيز بعد از او يك چند ماه حكومت كرد . ساجيان يكى از قدرتمندترين سلسلهء ايرانى بودند كه در مقابل خلفا علم استقلال برداشته‌اند ، و با آنكه به استقلال كامل طولانى نرسيده‌اند ، آنها را تا حدى در رديف صفاريان ، طاهريان ، سامانيان مىتوان شمرد .

ساخ

از رب النوعهاى كاسى كه نام ديگر آن شورباش بود .

سادات علوى طبرستان و زمان امارت

هريك از آنها ( تواريخ براساس هجرى قمرى است ) 1 - حسن بن زيد حسينى ، داعى كبير . ( 250 - 270 ) 2 - محمد بن زيد برادر او ، داعى . ( 270 - 287 ) ( حكام سامانى ) ( 287 - 301 ) 3 - حسن بن على حسينى ، ناصر كبير يا اطروش . ( 301 - 304 ) 4 - حسن بن قاسم حسنى ، داعى صغير . ( 304 - 316 ) مدعيان ابو الحسن احمد بن ناصر كبير . ( 304 - 311 ) داعى ابو القاسم جعفر بن ناصر كبير . ( 304 - 312 ) صغير ابو على محمد بن ابن الحسين احمد . ( 312 - 315 ) ابو جعفر حسن ابن الحسين احمد . ( 315 )

سادات مرعشى

خاندانى كه از قرن هشتم تا دهم ه . ق . در مازندران حكومت مىكردند و فرمانروايى آنان با قيام قوام الدين عليه كياافراسياب بن چلاوى به سال 760 آغاز و با عزل ميرمراد ابن ميرزا خان كه به دست امراى صفوى در اواخر قرن دهم واقع شد ، ختم گرديد .

ساراگور

نام قومى است كه در دورهء فيروز اول هيجدهمين پادشاه ساسانى از شمال قفقاز به گرجستان و ارمنستان تاختند .

ساربوغ

خداوند لشكر و قبيله و رئيس طايفه در تركى .
سارت
( Sarta )
واژه‌اى كه مغولان تمام مسلمانان را به عنوان سارتها مىشناختند اصلا به معناى بازرگان در اين واژه بود و چون بازرگانان عموما از كشورهاى اسلامى مىآمدند « سارت » يا « سارتاال » واژه‌اى مترادف با واژهء مسلمان گرديد . اين لغت در تاريخ اسلامى براى خوارزميان نيز استعمال شده است .

سارد

يكى از شهرهاى آسياى كوچك پايتخت ليدى محل اقامت كرزوس . كوروش آن را در تاريخ 546 فتح كرد .
سارد
( Sardes )
مركز غربىترين ساتراپ‌نشين هخامنشى در
فرهنگ جامع تاريخ ايران ( فارسى ) — صفحة 439 | عباس قديانى