ايمان ( 247 ) ، سوگندها . ( آنندراج )
ايوار ( 211 ) ، هنگام عصر ، نزديك غروب ، شبگير . ( انورى )
ب
بارس ( 181 ) ، به تركى يوز را نامند ، جانورى است شكارى كوچكتر از پلنگ كه همان يوز و پوزپلنگ باشد . ( برهان )
بارقه ( 8 ) ، درخشنده ، برق زننده ، ابر با برق . ( معين )
بارگى ( 37 ) ، اسب . ( معين )
بيتكچى ( 369 ) ، عنوان مغولى است به معنى منشى و محرّر در نزد مغول در تاريخها در رديف امرا ذكر شده است . بعضى از بتيكچىها مقام وزارت را نيز به دست آوردهاند .
( دايرة المعارف )
بحل ( 15 ) ، معاف كردن ( غياث ) ،
برارى ( 34 ) ، جمع بريه ، صحرا ، خشكىها . ( لغتنامه )
برانغار ( 54 ) ، فوج جانب دست راست ، ميمنه . ( لغتنامه )
برقع ( 94 ) ، روبند ، نقاب . ( معين )
برگستوان ( 53 ) ، پوششى باشد كه در روز جنگ پوشند و اسب را نيز پوشانند . ( برهان )
بسيم ( 255 ) ، خوشروى ، خندانچهر . ( معين )
بصارة ( 83 ) ، بينا گرديدن . ( لغتنامه )
بصاير ( 69 ) ، بصيرت ، بيناييها . ( غياث )
بغرا ( 213 ) ، نام آشى است مشهور . و چون واضع آن آش بغرا خان پادشاه خوارزم بوده موسوم به نام او ساخته بغرا خان مىگفتند و اكنون خان را انداخته و بغرا مىخوانند ( برهان ) ؛ آشى است كه در آن گلولههاى خمير و شلغم و زردك ريخته بپزند . لفظ مذكور در تكلّم خراسان است و منسوب است به بغرا خان شاه خوارزم كه مخترع است يا خيلى مايل بوده است ( فرهنگ نظام ) ؛ قسمى از پلاو كه از گوشت و ميوهء نخود و روغن و قند و