يحيى پاشا با سپاه تحت اختيار خود در آماسيه به شهزاده احمد ملحق گردد و مراقب امنيّت سرحدّات بوده و در صورت لزوم وارد عمل شود هرچند از ورود شاه اسماعيل به حدود ارزنجان ضررى به دولت عثمانى نرسيد ، امّا و با و قحطى در آسياى صغير ( آناطولى ) و روم ايلى عرصه را بر مردم اين ناحيه تنگ كرد . و با به مدّت سه سال و قحطى به مدت شش سال جان هزاران نفر را گرفت .
دولت عثمانى در زمان سلطان بايزيد در بخش اروپا به موفقيتهايى نايل آمد . مصر را تحت نفوذ خود درآورد اما سلطان بايزيد با خوى و خلق حليم بيشتر تمايل به صلح و رفاه اجتماعى داشت تا جنگ و خونريزى . سلطان بايزيد در اواخر عمر گرفتار شورش سليم شد . سليم پدر را كه در ميان سران نظاميان عملا گرفتار شده بود مجبور نمود از سلطنت كنارهگيرى كند . سلطان بايزيد پس از سى و دو سال سلطنت در هشتم صفر 918 ه . ق تاج و تخت را به سلطان سليم واگذاشت و در مجلسى كه در روز شنبه 24 نيسان ( مطابق ارديبهشتماه ) براى تغيير سلطنت صورت گرفت ، كنارهگيرى از سلطنت را مشروط به اين دانست كه از طرف سليم آسيبى به برادران نرساند و سليم نيز سوگند خورد تا زمانى كه از طرف آنان خطايى صورت نگيرد ، در امان باشند . پس از آن سلطان سليم از پدر درخواست نمود كه هرجا را كه براى زندگى مناسب مىداند انتخاب نمايد . سلطان بايزيد نيز دميتوكايا
( Dimetokaya )
را براى اقامت خود برگزيد . بايزيد پس از حدود يك ماه كه به تدارك سفر گذشت ، راهى محل اقامت خود شد . امّا در راه ادرنه در درهء سوگوتلو
( Sogutlo )
درگذشت و به روايتى قوى از طرف سليم مسموم گرديد .
همهء مورخان درباره مسموميّت سلطان بايزيد متّفق القولاند و مىنويسند كه خود بايزيد نيز از اين امر آگاهى داشت و مىدانست كه شربتى كه به وى دادهاند به سمّ آلوده است زيرا در همان لحظه فرزند خود را چنين دعا كرده بوده است . « پسر ، شمشيرت برنّده و عمرت كوتاه باد
( osmanli padisahlari / 10 )
جسد سلطان بايزيد را طى تشريفاتى به استانبول حمل كردند و سلطان سليم تا بيرون استانبول به استقبال جنازهء پدر رفت و پس از ورود به شهر در مسجد جامع نماز گزارده شد و در تربت بايزيد دفن گرديد .
سلطان بايزيد به هنگام مرگ شصت سال داشت . بلندقد ، خوشچهره ، جسور و پرتوان