باغچههاى آن ديار كشيدند و اين تاريخ در باب عزيمت آن فرقه از رقوم كلك شكسته سلك مبيّن تاريخ عدد يوم و ماه و سال افتاده :
قطعه
گروهى بر هرى كردند احاطه * سراسر كينهجوى و فتنهاندوز
گهى از برق پيكان آتشانگيز * گهى از نوك ناوك شعلهافروز
چو دانستند كز لطف الهى * به مطلوبى نمىكردند فيروز
سفر كردند و خود تاريخ آن بود * سيم به محرم اوّل روز نوروز
و چون عبيد اللّه خان و جانى بيگ سلطان به مرغاب « 1 » رسيدند تيمور سلطان كه به عزيمت امداد ايشان لواى سلطنت افراشته بود به ايشان رسيد ، جانى بيگ سلطان توقّف نورزيد و عبيد اللّه خان به مرافقت تيمور سلطان عنان توجّه به جانب [ 505 ] طوس و مشهد مقدسهء رضويّه در حركت آورده چون دده بيك مرو را گذاشته گريخته بود سلاطين از مرو تا اسفراين در حيطهء تملّك و قبضهء تصرّف درآوردند و امراى هرات كه اين معنى را استماع نمودند ، بعد از گذشتن بيست روز از عزيمت سلاطين از ظاهر هرات خط نسخ بر جريدهء حكومت هرى كشيده از بيابان سيستان و باديهء طبس رو به درگاه پادشاهى نهاده احرام كرمان بستند . و اين خبر از ايماى بعضى از اهل شهر به موقف انهاى سلاطين رسيده ، تيمور سلطان به حكم ارث متولّى مهام دار السلطنه گشته در ماه صفر با لشكرى به غايت مختصر در باغ جهانآراى نزول فرمود و جمعى از متعصّبان امال سنّت و جماعت كه در زمان شاهى قوّت تفوّق و مجال براعت نداشتند ، علم به مخاصمت فرقهء شيعه با متهمان آن مذهب افراشتند و خون جمعى را به خاك انباشتند . و چون جناب فضايلمآبى مولانا خواجه على ولد مولانا محمّد على صدر تيمور سلطان بود از روى اختيار در مهام ملكى و مالى و شرعى دخل مىنمود ، روزى در مدرسهء سلطانى مجمعى
هامش
( 1 ) . مرغاب : در جغرافياى تاريخى ، ص 423 ، آمده است كه : مرغاب بنا به گفته ابن حوقل در اصل « مرو آب » بوده است ولى اصطخرى مىگويد مرغاب اسم محلى است كه آن رود از آن سرچشمه مىگيرد .
مقدسى مرغاب را رود مروين يعنى دو مرو ، ناميده است .