مثنويّه
شد روان شهريار دينپرور * وز يمين و يسار فتح و ظفر
طاير چرخ بال بگشاده * بر سرش چون هماى ايستاده
[ 468 ] مرده و زنده در زمين و زمن * همه همراه او به جان و به تن
همه خواهان به جسم و جان او را * همهگويان به صد زبان او را
كاى شهنشاه موسم رزم است * چه محل فراغت و بزم است
تيغ بيرون كن از ظلام غلاف * پس بشو زاب تيغ زنگ خلاف
خاطر از فكر خصم كن ساده * بعد از آن جام پر كن از باده
مقارن اين حال كه رايات فلكتمثال از هرات عزيمت ماوراء النّهر فرموده راه بلخ را مسلك طريق تسخير ماوراء النّهر مىكند ، صيت اين خبر در حدود ماوراء النّهر منتشر گشته ، تيمور سلطان كه بعد از والد خود خان شيبانى به ارث والى ازمهء اهالى سمرقند گشته و عبيد اللّه سلطان كه در بخارا بر مسند حكومت آنجا متمكّن گرديده و جانى بيك سلطان كه حكومت قرشى و مواضع كوفين « 1 » و كرمينه « 2 » را به خود لايق ديده اين حكايت را استماع نموده ، آتش رعب در كانون دل و دماغ ايشان شعلهافروز گشته مىدانند كه چون رايات جهانگير سايهء تسلط بر ماوراء النّهر اندازد ، ابنيهء دولت ايشان را غير از انهدام چاره و شهرستان حيات ايشان را محافظت هيچ برجى 46 و استحكام هيچ باره معالجه نتواند كرد . بنابرآن به اتّفاق يكديگر ايلچيان سخنپرور تعيين كرده اصناف تحف و انواع هديه كه صحبت اصحاب شرف را لايق باشد همراه او كرده ، چون به جناب خواجه محمود وزير سوابق نعم از دير [ 469 ] ثابت دارند كتابات در باب استماع التماس صلح و آمدن آن وزير صايبتدبير نوشته مىفرستند . و چون الويهء جهانگشاى به موضع المال نزول اجلال مىفرمايد ايلچيان رسيده به واسطهء خواجه محمود امراى عظام بلكه نجم فلكاحترام و احتشام را ملازمت نموده به واسطهء ايشان التماس خانان ماوراء النّهر
هامش
( 1 ) . كوفين : نام محلى است در بخارا ( لغتنامه ) .
( 2 ) . كرمينه - كرمينيّه : ميان بخارا و سمرقند در كنارهء جنوبى رود سغد واقع است ( جغرافياى تاريخى ، 498 ) .