مثنويّه
ز بس كرد لشكر بر آن ره عبور * جهان تنگتر گشت از چشم مور
ز بس نيزه پيوسته تا ماه شد * حريم زمين صحن خرگاه شد
ز كثرت در آن راه شد وقت سير * زمين و آسمان تنگ بر وحش و طير
به هرجانب از بختى پرشكوه * قيامت عيان شد ز رفتار كوه
جهان گشت واقف به سير دواب * ز سرّ تمرّونّ مرّ السّحاب « 1 »
روان شد چو بشنيد بانك رحيل * ز مردم در و دشت و زرع و نخيل
اردوى كيهانپوى از راه سلطانيّه عزيمت فرموده كوچ بر كوچ تا حوالى رى مراحل و مسالك را طىّ فرموده به مجرّد اندك استراحت الاغان را به قدر اراحه ، توجّه حوالى سمنان را وجههء همّت كشورستانى ساخت و در آن اوان ايالت بسطام « 2 » و دامغان « 3 » از جانب محمّد شيبانى خان به عهدهء احمد سلطان داماد خان مشاراليه بود و چون عزم كيوانرزم به سمع او رسيد فرار بر قرار اختيار نموده پيش از خود قاصدان سرعت قرانى به پايهء سرير خان شيبانى فرستاده از واقعه او را آگاه ساخت . و خواجه احمد قونكرات كه حكومت مملكت استراباد را به وجه استكبار و استبداد متكفّل بود ، از راه دهنهء زرده خاك به حوالى ولايت يازر « 4 » و درون « 5 » [ 423 ] شتافته از آن صوب از بيم اشتعال نايرهء اين رزم عزيمت مملكت خوارزم « 6 » كرد و بعضى از سادات و ارباب شوكت از عرصهء فسحت اثر چون سيّد رفيع الدّين و امير بابا بوذر اقبالدار استقبال جنود قيامت مثال نموده در بسطام كه مدفن سلطان العارفين بسطامى است به آن بحر بسطامى رسيده پيوسته غريق درياى نعمت و نوال شدند و عالىجناب آصفىنصاب كه سلسلهء آبايى عظامش به لقّب
هامش
( 1 ) . ترجمه : از راز مىگذرند چون گذر كردن ابرها كنايه از عبور سريع و تند است . اين عبارت از كلام حضرت على گرفته شده است كه مىفرمايد : اغتنموا الفرص فانّها تمرّ مرّ السّحاب .
( 2 ) . بسطام : در شش كيلومترى شاهرود واقع شده است .
( 3 ) . دامغان : مركز قديم ولايت قومس . از شرق به شاهرود و از غرب به شهرستان سمنان محدود است .
( 4 ) . يازر - يارز : از توابع هرات است . ( روضات ، ص 277 ) ؛ و ، ر ك : جهانگشا ج 2 ، ص 71 ؛ نزهة القلوب ( ص 159 ) ، بارز .
( 5 ) . درون : در نزديكى مرو قرار دارد . ( روضات ، ص 268 ) .
( 6 ) . خوارزم - خيوه : نام ناحيهاى است در آسياى مركزى .