تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فتوحات شاهى ( تاريخ صفوى از آغاز تا سال 920 ه . ق ) ( فارسى ) — صفحة 321

مساهمون:

ص٣٢١
رباعيّه
شهرى كه در آن فرض شدى نافله‌ها * وز هر طرفى جمع شدى قافله‌ها تفسير إِذا زُلْزِلَتِ الْأَرْضُ « 1 » كرد * در يك دو نفس عالِيَها سافِلَها « 2 »
حسب الحال آن محروسه مىگردد . يار احمد بيك و محمّد بيك را كه ضبط آن قلعهء كيوان‌نمون تعلّق به ايشان مىداشت بر آن آوردند كه مخيّله را از خيال باطل عارى و عاطل سازند و خود را و اهل آن قلعه را زياده بر اين در ورطهء هلاك نيندازند و به دست اعتذار و قول الامان در دامن عفو بىدريغ آويزند و از صادقهء
« يَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَيْدِيهِمْ »
« 3 » انديشه كرده به مناعت و رفاع قلعه نتازند و با گردش فلك و الا نستيزند . ايشان نيز از نصايح آن قوم انوار خيرخواهى لايح ديده در قلعه گشادند و روى استكبار را بر خاك اعتذار نهاده نايرهء لطف جرايم‌سوز پرتو عاطفت بر خرمن جرايم ايشان انداخته مذخرات بيهودهء ايشان را نابوده انگاشته ، بعد از عفو و اغماض رياض اقبال ايشان را به رشحات سحاب عنايت سيراب ساخت و حكومت آن قلعه و توابع آن را به رأى عدالت انتماى منصور بيك مفوّض شناخت تا چنان كه از شيمهء كريمهء او متصوّر باشد در دارايى آن ديار و بلاد رسوم جهد و اجتهاد به تقديم رساند . و چون از وقتى كه حضرت سلطان شهيد سعيد حيدر الصفوى [ 412 ] الحسينى
« مَعَ الَّذِينَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ مِنَ النَّبِيِّينَ وَ الصِّدِّيقِينَ وَ الشُّهَداءِ وَ الصَّالِحِينَ
« 4 » به تجرّع شهد شهادت هم‌نشين گشته بود ، جسد مباركش مدفون موضع تبرسران بود ، رأى عالى به نقل نعش همايونش به مرقد آباى كرام عظام به حظيرهء اردبيل فرمان داد . و چون زمين قبرش را كريمهء
« وَ إِذَا الْأَرْضُ مُدَّتْ » ،
« وَ أَلْقَتْ ما فِيها وَ تَخَلَّتْ »
« 5 » نصب العين گشت ، نظارگيان را مشاهد مشاهد گرديد كه انفكاك به آن جسد
هامش
( 1 ) . زلزله ( 99 ) ، آيهء 1 . ( 2 ) . هود ( 11 ) ، آيهء 82 . ( 3 ) . فتح ( 48 ) آيهء 10 . « دست خدا بالاى دست‌هايشان است » . ( 4 ) . نساء ( 4 ) آيهء 69 . « با كسانى خواهد بود كه خدا نعمتشان داده است چون پيامبران و صدّيقان و شهيدان و صالحان » . ( 5 ) . انشقاق ( 84 ) آيات 3 و 4 . « و چون زمين منبسط شود و هرچه را كه در درون دارد بيرون افكند و تهى گردد » .