زبان معذرت غايبانه خون خود را درخواست و صحبت رفيع ايشان را از عكس آن اشياى مكلّل به جواهر و طلا چون آسمان دنيا بياراست ، امراى عظام نيز فرستادگان او را در سايهء سرادق احترام مقام دادند و ابواب امنيّت به طريق امنيّت بر چهرهء روزگار ايشان و حاكم ايشان گشادند . بعد از آن ملك رستم از آن كوه گردونشكوه ، پايين « 1 » آمده به دستبوس امرا مشرّف گشته در صحبت ايشان به دولت عظماى سدّهبوسى شاه گردونلوا مشرّف گشته ، محاسن اعمالش در نظر راستبخش فرخندهاثر درآمده ، رأى جهانآراى آن حضرت ، اقتضاى آن كرد كه جواهر نفيسه در محاسنش [ 400 ] كشيدند . و به آن صورت مدّتى در ظاهر شوشتر « 2 » ملازم اردوى عالمپناه بود و از آنجا پرچم عالمگير مشكافشان گشته حدود مملكت شيراز را مستقرّ اجلال و اعزاز ساخته . چون عرصهء دارابجرد « 3 » مورد ذكر و ورود غازيان گرديد ، خيال شكار آن كوهسار كه مجمع انبوهى بز كوهى بود به خيال پادزهر دامنگير شاه فرشتهبهر شد . بنابرآن امر عالى نافذ شد كه افراد پياده و سوار به رسم احاطه پيرامون آن كوهسار فلكآثار درآيند و به دستيارى جلادت و پاىمردى سعى به فراز فلك آن برايند و از اطراف آن ذورهء گردون شكاف وحشيان را رانده ، كوه را از وحوش بازپردازند دامن آن را محشرگاه
« وَ إِذَا الْوُحُوشُ حُشِرَتْ »
« 4 » سازند . حسب الفرمان لشكريان گردونتوان آن محيط دد و دام را در ميان گرفتند و اصناف وحش را كه هريك در قوّت ضمان فيل دمان توانستى بود مورصفت به جاروب انفاس فرو رفتند . و چون بر مقتضاى
« يَوْمَ يُنْفَخُ فِي الصُّورِ فَتَأْتُونَ أَفْواجاً »
« 5 » گروهگروه در آن مجمع حسرت و اندوه جمع شدند ، شاه دينپناه به صيدافكنى در ميان رانده به فرّ تير عقاب پر روحبر ، روزنها بر اجساد وحشيان مىگشاد و روحشان را به اشارت تيرنشان به عالم ارواح مىداد تا آنكه دست و شست غرابت پيوست آن حضرت از افكندن دد و دام بىآرام گشت . حكم خونريز به رخصت امراى عظام در
هامش
( 1 ) . نسخه : پايان .
( 2 ) . نسخه : ششتر .
( 3 ) . دارابجرد : شهرى است در استان فارس در جنوب درياچهء نيريز . ( فرهنگ معين / اعلام ) .
( 4 ) . تكوير ( 81 ) آيهء 5 . « و چون وحوش گرد آورده شوند » .
( 5 ) . النّباء ( 78 ) آيهء 18 . « روزى كه در صور دميده شود و شما فوجفوج بياييد » .