تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فتوحات شاهى ( تاريخ صفوى از آغاز تا سال 920 ه . ق ) ( فارسى ) — صفحة 307

مساهمون:

ص٣٠٧
بر چهرهء حياتش [ 393 ] گشاد به ظاهر چون صوفيان مرقّع‌پوش اديم در بر و به باطن چون حريم جحيم از شعلهء كين و غضب پرشور . مثنويّه
نه شيرى دليرى كه در كين‌ورى * بر افواج وحشش بود سرورى به هر بيشه‌اى كه افتد او را گذر * در آن بيشه نى مه كند ره نه خور به سرپنجهء مردى و زور دست * ازو در سر و دست وحشى شكست به مردم‌خورى چون گشايد دهن * به موج اندر آيد محيط فتن كرم را ولى چون كند سفره باز * ازو پر شود وحش را دست آز
و چون روز عمر آن وحشى پرخطر به شبگاه « اذا جاء القضا عمى البصر » « 1 » رسيده بود دست قدر او را به جانب حضرت شاه دين‌پناه راه نمود و چون صورت اين مخاطره را فلك شعبده‌باز در راه شاه دشمن‌گداز نهاد ، پيكانگر تدبير تير قضا مسير آن حضرت را به پيكان جان‌ستان آرايش نمود و مسرع شست آن خدنگ قدر پيوست را بر جان آن درنده گشود . تير تا سوفار در چشم آن وحشىفكن مردم‌خوار قرار يافت و روح بىفتوحش از آن تنگناى جسمانى به فسحت فضاى روحانى شتافت . نداى احسنت با آوازهء زه كمان همراه گشت و صداى
« وَ ما رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ »
« 2 » از اوج آسمان درگذشت آن وحشى خاكى در عين سهمناكى به خاك هلاك يكسان گرديد و دامن پوستين حيات را از آن سرزمين درنورديد . مثنويّه
[ 394 ] به گردون رسيد از زمين شين و شور * زهى شست و بازو زهى دست روز ز روزى كه گردون‌نشين شد اسد * فلك بر هدف تير ازين سان نزد بلى ناوك ما رميت از كمان * جدا چون شود نيست جان را امان
بعد از آن در حفظ ملك ديّان متوجّه وثاق گردون اشراق گشته به عزم مجلس‌آرايى
هامش
( 1 ) . امثال و حكم ، ج 1 ، ص 91 ؛ احاديث و قصص مثنوى ، ص 58 : چون قضا آيد بينايى نابينا شود . ( 2 ) . انفال ( 8 ) آيهء 17 . « و آن‌گاه كه تير مىانداختى ، تو تير نمىانداختى » .