جمعى از [ 374 ] سپاه بىهراس به دار السلام بغداد كه دار الملك خلفاى بنى عباس بود روانه كرد و فرمان كشورستان بر اين موجب نافذ گشت كه اگر باريك به قدوم اطاعت پيش آمده مقدم حسين بيك را عزيز و مكرّم دارد ، حسين بيك نيز همّت بر مراعات حرمت او گمارد و هيچ كس از افراد لشكر او را نيازارد و اگر قضيّه به نوعى ديگر روى نمايد ، هرچه مطابق مقتضاى وقت باشد به عمل درآيد . بناء على هذا الكلام ، لله بيك با عساكر نصرتفرجام متوجّه دار السلام شد و در اثناى طىّ مسافت رعايا را بىآفت و كافهء برايا را ايمن از مخافت داشته بر وجه احسن و طريق مستحسن آن راه را پيمود . و چون به منزلى نزول نمود كه از آنجا تا بغداد دو منزل بود خبر توجّه حسين بيك به سمع باريك رسيد ، گويا صرصر اين خبر نهال آمالش را از پاى درانداخت و طوفان اين توجّه بناى اقبالش را منهدم كرده به يكباره سرنگون ساخت . زبان مقال هريك از اهل لشكر در طلب مهرب به اداى
« يَوْمَئِذٍ أَيْنَ الْمَفَرُّ »
« 1 » سخنپرور شد و صفحهء احوال ايشان را مضمون
« كَأَنَّهُمْ حُمُرٌ مُسْتَنْفِرَةٌ فَرَّتْ مِنْ قَسْوَرَةٍ »
« 2 » صورت حال گشت ، رحل سفر پرخطر به كنار دجله كشيدند و بر مضمون اين نظم آبدار ديدهء ادبار ايشان گوهربار گشت .
نظم
بر كنار دجله دور از يار و مهجور از ديار * دارم از اشك جگرگون دجلهء خون در كنار
[ 375 ] مردم از شوق سفر چون اشتران سرخموى * مىكشد بر روى زردم قطرههاى خون قطار
على الفور باريك باريكبين و لشكريانش تاريكآباد دهشت را پيش گرفته با ريگ بيابان پرداختند و از دجله گذشته عنان راحلهء طلب به صوب حلب « 3 » منعطف ساختند . « بالقدرة الشّاملة الكبرى من ولىّ الحسنات و العزّة الكاملة العظمى ممّن يرفع
هامش
( 1 ) . قيامة ( 75 ) آيهء 10 . « در آن روز راه گريز كجاست ؟ » .
( 2 ) . مدّثر ( 74 ) آيات 50 و 51 . « مانند گورخران رميده كه از شير مىگريزند » .
( 3 ) . حلب : شهرى در سوريه .