سر هيمه بر آسمان سود ازو * برآورد سوز اجل دود ازو
[ 305 ] كره از تاب آتش بىتاب گشته طاقچه را پناه ساخت و از آنجا نعره الامان در بسيط جهان انداخت . غازيان نردبان رسانيده او را و دو سه نفر اتباع او را از آن آتش رهانيده و چون اصحاب سعير دست و گردن به غل و زنجير محكم كرده در حوالى پيش خانه گردون سرير بازداشتند . حكم جهان مطاع صادر شد كه او را نيز در آشيانهء قفس با حسين كيا همنفس سازند و عالم وسيع را از خبث وجود ايشان بازپردازند . فحواى صداقتانتماى
« لَئِنْ شَكَرْتُمْ لَأَزِيدَنَّكُمْ »
« 1 » از توسعهء ملك و مال حسب الحال غازيان ديندار شد و مضمون به صدق مشحون
« وَ لَئِنْ كَفَرْتُمْ إِنَّ عَذابِي لَشَدِيدٌ »
« 2 » از دشوارى كار و بار حاصل روزگار مخالفان غدّار گرديد « 3 » .
مثنوى
مخالف نه در كينه ناباك بود * كه در كار دين نيز بىباك بود
مضل بود گهگه ضلالتگراى * گهى گمره و گاه گمره نماى
خدا كردش از جنس نعمت لباس * چو بنهاد بر شكر نعمت اساس
ز ايزد كه وصفش بود منتقم * نباشد عطايى برو منهدم
چو شه را زبانيست شكرت ادا * جهان گردد از فتح او پرصدا
الهى به ذاتت كه هستى ازوست * جهان را بلندى و پستى ازوست
كه تا خاك پستست و گردون بلند * ز لطف و غضب عالمى بهرهمند
شه از لطف خاصت سرافراز باد * برازندهء تخت اعزاز باد
[ 306 ] چنان باد خصمش ز قهر تو پست * كه از وى كند ننگ نام شكست
هامش
( 1 ) . ابراهيم ( 14 ) ، آيهء 7 . « اگر مرا سپاس گوييد ، بر نعمت شما مىافزايم » .
( 2 ) . همانجا ، آيهء 7 . « و اگر كفران كنيد ، بدانيد كه عذاب من سخت است » .
( 3 ) . جهانآرا ، ص 269 : « و قلعه را پس از بيست روز ديگر مسخّر ساخته قتل عام نمودند . كره را گرفتند در قفس كردند . در راه كره خود را بكشت و جسد او را به اصفهان برده با تمامى متعلّقان از ذكور و اناث در شوّال اين سال به آتش غضب بسوختند » . خلاصة التواريخ ، ج 1 ، ص 86 : « محمد كره همچنان محبوس بود كه وقتى كه خاقان صاحبقران از يورش طبس مسينا معاودت فرمود او را در ميان اصفهان با جميع اتباع و ملازمانش ذكورا و اناثا كه عبدى بيك شاملو از ابرقوه آورده بود سوزانيدند » .