وارستگان مهر تو ، فى الماء كالسّمك « 1 » * دلبستگان كين تو ، كالطّير فى القفص « 2 »
القصّه ، فتحى روى داد كه مگر عارفان معارف دين را از عروج بر آسمان مجاهده چنان فتحى روى نمايد و ابواب دولت به نوعى بر روى كار گشاد كه مگر واقفان مواقف يقين را از صعود بر افلاك مشاهدهء چنان دولتى چهره گشايد . آن مقدار خزاين و دفاين در دست افراد لشكريان كأينا من كاين درآمد كه آلات نقره و طلا پياده و سوار را از ميخ نعل تا ميل تاج برآمد . پرتو قبول خاطر كيمياشمول بر وجنات احوال آن جهات و اموال نتافت و مجموع بر فرق فرق لشكريان على تفاوت قدرهم ، قسمت يافت .
مثنوى
به حمد اللّه اى كلك مشكينرقم * كه بُردى به گردون دگر ره علم
فراز فلك رايت افراختى * به فرق جهان سايه انداختى
ببستى ره آب از جوى جنگ * نشستى به جاى از تكاپوى جنگ
مدادت مدد كرد و گشتى از آن * ز سرچشمهء صدق شيرينزبان
خوش آن بكر معنى كه دور از دروغ * ز گلگونهء صدق دارد فروغ
الهى به آن شاه عالىنژاد * كه بر دست او يافت خيبر گشاد [ 293 ]
كه شه را چو از عدل دارد اثر * دهد دست ، هر لحظه فتح دگر
بدانسان كز آنها يكى از هزار * نگنجد در اوراق ليل و نهار
ذكر بعض احوال كه وقايع آينده به آن منوط است و سوانح امور گذشته به آن مربوط
چون خاطر مبارك حضرت اعلى از فتح قلعهء استا و مهمّ حسين كيا فارغ گشت ، به عرض رسيد كه ثمرهء شجرهء سلطنت و جهانبانى محمد حسين ميرزا ولد حضرت پادشاه
هامش
( 1 ) . ترجمه : در آب چون ماهى .
( 2 ) . ترجمه : چون مرغ در قفس .