امينى فردى فاضل و ادبدوست بود و به علوم عصر خود تسلّط داشت . اكثر اشعارى كه در كتاب فتوحات شاهى آمده از سرودههاى اوست ، اشعارى نيز از وى به صورت پراكنده باقى مانده است ، از جمله اين چند بيت :
دردا كه تن از عشق تو فرسود مرا * هجر تو برآورد ز جان دود مرا
بس زود رميدى ز من و با تو هنوز * بسيار سر همنفسى بود مرا
و اين قطعه نيز از وى مشهور است :
امينى مريز آب رو در خراسان * كزين خاك جز خار حرمان نرويد
تمام جهان ابر احسان ببارد * گياه كرم از خراسان نرويد « 1 »
* * *
دل او مهبط كلام خداى * اينچنين كرسىاى كه ديده به جاى
وسع آن كرسى ار ز من پرسى * هفت دريا و يك گز كرسى
و نيز :
در چمن يار چو با آن قد و قامت برخاست * سرو بنشست ز دعوى و قيامت برخاست « 2 »
* * *
اى طبع تو مشاطهء ابكار سخن * از رشحهء كلك تو جهانى گلشن
از نظم تو آثار فضايل ظاهر * وز نثر تو انوار بلاغت روشن « 3 »
امينى در مرثيهء امير عليشير نوائى مادّه تاريخى براى مرگ او سروده كه :
مير دينپرور عليشير آنكه بود * عقل و رأيش ملك و ملت را پناه
در هدايت هادى را هدى * در ولايت والى دين إله
عاقبت زين تنگنا آمد به تنگ * شد سوى فردوس با صد عزّ و جاه
در جنان پرسيد از تاريخ فوت * گفت رضوانش « ولايت انتباه » « 4 »
906 ه . ق
به نوشتهء مير خواند ، امينى علاوه بر فتوحات شاهى اثر ديگرى به نام معارضهء مهر و
هامش
( 1 ) . خلاصة التواريخ ، ج 1 ، صص 245 - 246 .
( 2 ) . تذكرهء تحفه سامى ، ص 46 .
( 3 ) . روضة الصفا ، ج 11 ، ص 5937 .
( 4 ) . همان مأخذ ، ص 5938 .