ز دل بريان و از خون باده دارم عيش پنهان بين * كه اندر كنج خلوت كرده تنها عشق مهمانم
ز گفت دلنشين با آنكه دارم چون كمان قامت * « حجاب » از شست « 1 » خوبان گوئى امشب راست پيكانم
جان به بر تو باختم بهتر از اين نبرد كس * زندهء جاودان شدم ، بهتر از اين نمرد كس
زاد ز هجر و صبر و غم ، وصل و مراد و خرمى * شهد ز زهر جانگزا ، بهتر از اين نخورد كس
فتنهجوئى كه به خون اينهمه مشتاق آيد * آه اگر در دلش انديشهء عشاق آيد
تندخو ، عربدهجو ، تيرفكن ، خنجرزن * كس نديدم چو « 2 » او مجمع اخلاق آيد
طاق افتاده به پيرامن « 3 » ابروى تو خال * هر كه زآن جفت رهد ، بستهء اين طاق آيد
جز عتاب تو كه جان سوزد و جان بخشد باز * زهر قاتل نشنيديم كه ترياق آيد
دفتر عشق ز هم ريخت « حجاب » ، آه كه نيست * كس به شيراز كه شيرازه اوراق آيد
اى مير شكار افكن ، دارم دل و دين و جان * يك تير نگاه انداز ، اين يك دو سه باهم زن
و ولد الصدقش ، نور حدقه نجابت و اصالت آقا محمد تقى است « 4 » . لغت فارسى و عربى و انگليسى را بهوجه كمال آموخته ، در يكى از مدرسههاى بمباى ، هر روزه جماعتى را از دانستههاى خود بهرهمند سازد و در اوقات مخصوص به شغل و عمل تجارت بپردازد و هنوز در عنفوان جوانى باقى است .
و از اهالى اين محله است : اديب اريب ميرزا محمد طبيب « 5 » شاعر ، « مشفق » تخلص مشهور به شفعنطوس براى آنكه كلمه شفعنطوس را قافيه شعرى كرده بود ، در سال 1252 وفات يافت ، اين چند بيت از اوست :
چو « مشفق » كس غزل شيرين نگويد * ندارد طعم شكر هر گياهى
آرام و عافيت را گر كس نشانه جويد * آن در دم نهنگ است ، اين در دهان اژدر
و از اعيان اين محله است : عالىجاه مقرب الخاقان : سليمان خان جهرمى و ولد الصدقش عالىجاه مقرب الخاقان : محمد حسن خان جهرمى كه شرح حال آنها در ذكر بلوكات ، در عنوان جهرم بيايد .
هامش
( 1 ) . در متن : ( شصت ) .
( 2 ) . در متن : ( چه ) .
( 3 ) . در متن : ( پيراهن ) .
( 4 ) . او در شاعرى ( سحاب ) تخلص مىكرد . در كتاب دانشمندان و سخنسرايان فارس ، ج 3 ، ص 62 ، آمده است كه :
او : ( به هندوستان رفته و در بمبئى مدرسهاى تاسيس كرد و خود تدريس مىكرده است ، فرصت الدوله زبان انگليسى را از او آموخت . )
( 5 ) . در كتاب دانشمندان و سخنسرايان فارس ، ج 4 ، ص 439 ، نام او : ( ميرزا محمد على طبيب شيرازى ) آمده است .