وازده و حليج گشته ديد و از آن روز او را حلاج گفتند و اين بيت [ ها ] از حلاج نقل شده است :
و الله ما طلعت شمس و لا غربت * الا و ذكرك مقرون بانفاسى
و لا جلست الى قوم احدثهم * الا و انت حديث بين جلاس
و لا هممت بشرب الماء من عطش * الا رأيت خيالا منك فى الكاس « 1 »
و از علمائى كه از بلوك بيضا برخاستهاند : قاضى قضات امام الدين ابو القاسم قاضى عمر بن على بيضاوى است . سالها ، قاضى قضاة مملكت فارس بود و در سال 673 وفات يافت .
و خلف الصدقش قاضى ناصر الدين ابو سعيد عبد اللّه بن عمر بن على مشهور به قاضى بيضاوى « 2 » است . زمانش قبل از قاضى عضد الدين ايجى است . به صحبت حضرت محقق طوسى خواجه نصير ( عليه الرحمه ) رسيده و بعد از پدر خود براى تحصيل منصب قاضى قضاتى ، از شيراز به شهر تبريز برفت و از خدمت پادشاه ارغون خان چنگيزى مطالبه مقصود نموده ، حاصلى نديد ، پس متمسك به خواجه محمد نام كه حضرت شاه را به او ارادتى بود گرديد و چون پادشاه به خانقاه خواجه درآمد خواجه به پادشاه بگفت كه مرد عالم فارسى قطعهاى از زمين دوزخ را از حضرت شاه التماس مىنمايد ارغون خان پرسيد مقصود چيست ، خواجه عرض نمود كه قاضى ناصر الدين تقاضاى قضاوت فارس را دارد پادشاه فرمود ارزانى داشتيم و چون قاضى ناصر الدين اين ماجرى را شنيد انتباهى حاصل نمود و از مطلب خود درگذشت ، پس مدتى به طريق اصحاب ارادت ، صحبت خواجه محمد را دريافت ، پس شروع در نوشتن تفسيرى كه اكنون به تفسير قاضى بيضاوى مشهور است نمود و اين تفسير را از تفسير كشاف علامه زمخشرى اخذ فرموده ، در هرجا خللى يافت ، اصلاح نمود و هرجا اطنابى ديد ، ايجاز نمود و صاحب كشاف در ذيل آيه شريفه :
« وَ وَجَدَكَ عائِلًا فَأَغْنى »
« 3 » در سوره و الضحى نوشته است : به مال التجاره او الغنائم و قاضى در كتاب خود لفظ « غنايم » را انداخته است براى آنكه اين سوره مكى است و قبل از وصول غنائم است و از مؤلفات قاضى ناصر الدين كتاب تاريخ « نظام التواريخ » است و در علوم عقليه كتاب « طوالع » در علم كلام است و « شرح كافيه » [ در ] نحو و « مصباح » و « منهاج » و در سال 695 در دار السلطنه تبريز وفات يافت و در قبرستان « چرنداب » مدفون گرديد .
و ضابطى اين بلوك از قديم با سلسله ميرزا ابراهيم كلانتر شيراز كه شرح حال آنها در ذيل محله سر باغ شيراز گذشت بوده و هست چنان كه در اين سالها با ميرزا محمد حسين خان نواده ميرزا ابراهيم است .
و اين بلوك مشتمل است بر 55 ده آباد « 4 » :
هامش
( 1 ) . به خدا سوگند كه خورشيد ندميد و غروب نكرد مگر آنكه ياد تو همدم من بود و به گفتگو ننشستم در ميان گروهى مگر آنكه ذكر تو نقل مجلسيان بود و به نوشيدن آب از تشنگى نپرداختم مگر آنكه عكس روى ترا در جام ديدم .
( 2 ) . ر ك : آثار العجم ، ص 338 .
( 3 ) . آيه 8 سوره الضحى .
( 4 ) . در كتاب جغرافيا و اسامى دهات كشور ، ج 2 ، ص 254 ، نام 68 ده از توابع بيضا آمده است .