اى حسن ترا به هر مقامى نامى * وى از تو به هر [ ] دل پيغامى
كس نيست كه نيست بهرهور از تو و ليك * اندر خور خود به جرعهاى يا جامى
شرف شيرازى « 1 » : نامش شرف الدين عبد اللّه است ، اين چند بيت از اوست :
پيچيده چون طنابم زين سايبان معلم * [ يا ] كوفته چو ميخم زين خيمه ملون
از كارگاه گردون كس رشتهاى نتابد * تا بر دلش نيايد زخم هزار سوزن
گردون چه جرم دارد كانهم در آن ميانه * بيچاره است و حيران سرگشته است و كودن
نقاب زلف به يكسو بنه ز روى چو ماه * كه ماه را نبود بر عذار زلف سياه
مجال دم زدنم نيست پيش چهرهء تو * كه دانم آينه زنگار گيرد از دم آه
شيخ شطاح : همان روزبهان است كه گفته شد .
شفيعا اعمى : همان شاعر « اثر » تخلص شيرازى است .
شكيب شيرازى « 2 » : نامش مولانا محمد على ، چون پدرش كاردگر بود او را سكاكى گفتند ، در خدمت علامهء زمان آخوند مسيحا فسائى ، كسب علوم معقول و منقول نموده ، سرآمد علما گرديده ، طريقهء سلسلهء ذهبيه را گرفت و در فتنهء افغانى در سال 1130 و اند در شيراز به دست افغانيان شهيد گرديد و اين دو بيت از اوست :
دو عالم را جزاى قاتل من ده خداى من * كه بس باشد همين ذوق شهادت خونبهاى من
بدن مصر و هوا فرعون و هامان نفس و من موسى * خيال و وهم سحر آمد دليل من عصاى من
شمس شيرازى « 3 » : نامش شمس الدين عبد اللّه ، عالمى كامل و حكيمى فاضل بود ، خواجه - حافظ ( عليه الرحمه ) در خدمت او تحصيل كمال نمود . اين رباعى از اوست :
در دولت و نعمت جهان هست زوال * در صاف تو گر درد درافكند منال
خوش باش و زمان به كام ياران گذران * زيرا كه نماند اين جهان بر يك حال
شكوه شيرازى : نامش شمس الدين حسن ، عمرش را در طهران به پايان رسانيد ، اين چند بيت از اوست :
غرابى است گوئى دو زلف سياهت * كه شد بر لب شكرين تو راغب
شنيدم كه طوطى شكر دوست دارد * غراب شكر دوست هست از غرايب
به گرد لبت آن دو زلف چو عقرب * چو دو عندليبند بر گل مواظب
درآميخت گوئى به كيش تناسخ * روان عنادل به چشم عقارب
هامش
( 1 ) . مرحوم فرصت او را ( شرف الدين عبد اللّه بن فضل اللّه شيرازى ) مىخواند كه مزارش ميان تكيه حافظيه و چهلتنان است كه كتاب تاريخ وصاف ، از مصنفات اوست . آثار العجم ، ص 475 .
( 2 ) . رياض العارفين ، ص 162 : ( مثنوى در فتوحات شاه سلطان حسين صفوى منظوم كرده ، شصت سال عمر يافته ) .
( 3 ) . رياض العارفين ، ص 365 : ( . . . خواجه شمس الدين محمد حافظ شيرازى و شيخ على كلا و قوام الدين اسحق از تلامذهء او و در خدمتش اكتساب علوم نمودهاند . . . وفاتش در سنه 772 اتفاق افتاد . . . ) .