فى ملكه ما يشاء « 1 » اگر عنايت ملوكانه شاهنشاه مالك رقاب ، سپهر قدر ، قمر ركاب ، خورشيد روشنراى ، جمشيد ممالكآراى ، آفتاب فلك اقتدار ، سايه عطوفت آفريدگار ، شهريار كامگار ناصر الدين شاه قاجار خلد اللّه ملكه « 2 » ، شامل حال اهالى فارس گردد ، در كار زندگانى محتاج به خوردنى و نوشيدنى و پوشيدنى از مملكتهاى ديگر نشوند كه گندم و برنج و گوشت و روغن و شكر و عسل و ميوههاى سردسيرى و گرمسيرى و هيزم و زغال و پنبه و كتان و پشم و كرك فارس از بيشتر جايها بهتر است بلكه مانند خرماى جهرم و آبليموى فارس در جاهاى ديگر نباشد و آبليموى فارس تا دو سال در شيشه مانده ، فاسد نگردد و از اينروست كه ليموى مسقط و عمان را خشك نمايند و آبليموى شوشتر را رب سازند .
و از سال 1285 عمل خشخاشكارى و ترياكگيرى از نواحى يزد سرايت به نيريز فارس نمود [ و ] به وسيله همسايگى ، آن عمل را بياموختند و در سال 1293 كه سال اول فرمانروائى حضرت اشرف و الا حاجى فرهاد ميرزا معتمد الدوله ادام اللّه تعالى بقاه بود « 3 » در مملكت فارس قدغن و تأكيد به اهالى فارس در كشتن خشخاش نمود بلكه التزامنامه گرفت و در پنج سال ايالت نواب معزى اليه در بلوك اصطهبانات و آباده و بهبهان و جهرم و حومه شيراز و داراب و فسا و كازرون و جايهاى ديگر زراعت خشخاش و ترياك گرفتن رواج گرفته ، منافع كلى به عموم مردم عايد گرديد و از سال 98 [ 12 ] كه رجوع امور ديوانى مملكت فارس به جناب جلالتمآب صاحبديوان ميرزا فتح على خان شيرازى گرديد تأكيد بليغ در عمل ترياك فرمود و تاكنون رواج كلى يافته است .
و انواع جانوران در مملكت فارس فراوان است بعضى در همهجا و همه وقت يافت شود مانند كبك و تيهو و كبوتر ووشم « 4 » كه به تركى بلدرچين گويند و چكاوك و گنجشك و مرغ انجير و بلبل باغى و كوهى و قراقوش « 5 » و چرغ « 6 » و شاهين و هما و دمسيچه « 7 » و كلاغ سياه بزرگ و كوچك و زاغى و زغن و كركس و مردارخوار و جغد و بوم كه آن را بوف نيز گويند و اين دو جانور در شب تاريك ، جانوران ديگر را از آشيانه گرفته ، طعمهء خود كنند و موش كور در بين الطلوعين و بين الغروبين ، پشه را از هوا گرفته ، قوت خود سازد و اين جانور با اينكه پرنده است ، بچه زايد و تخم نگذارد و علما گفتهاند هر جانورى كه پره گوش نداشته باشد ،
هامش
( 1 ) . منزه است آنكه در پادشاهى خود هرچه را مىخواهد انجام مىدهد .
( 2 ) . خداوند پادشاهى او را جاودان داراد .
( 3 ) . ر ك : وقايع سال 1293 ، در گفتار اول فارسنامه .
( 4 ) . در متن : ( كبوتر ورشم ) ، ( وشم ) به نامهائى ديگر چون : پودنه ، سمانى ، كراك ، گرگ ، بدبدك نيز خوانده مىشود ( معين ) ابو سليك گفته است :در جنب علو همتت چرخ * مانندهء وشم پيش چرغ است .و واژهء ( وشمگير ) به معنى گيرنده ( وشم ) است .
( 5 ) . همان قراسنقر است كه سنقر سياه رنگ با نوك خميده و پنجههاى با قدرت است . ( معين ) .
( 6 ) . پرندهاى شكارى از راسته عقابها . ( معين ) .
( 7 ) . با اول مضموم به معنى صعوه است :چو موسيجه همه سر بر هواكش * چو دمسيچه همه دم بر زمين زنخاقانى . ( جهانگيرى ) .