انتقال يافته ، ضمنا اظهار شد كه اگر بر طبع اقدس پادشاه اسلامپناه ، شاق و مخالف رسم وفاق نباشد يكى از آن دو مملكت به رسم عطيت از آنحضرت به حوزه ممالك محروسه اين طرف انضمام يابد و آن حضرت را از راه برادرى در رد و قبول آن مختار ساخته بوديم و در نامه همايون كه از آن دولت و الا به مصحوب افتخار الاماجد نظيف « 1 » افندى عز وصول بخشيد ، اندراج يافته بود كه اگرچه نظر به محامد مشكوره و مساعى مبروره كه از دولت نادريه در ازاله آثار بدع به ظهور پيوسته ، دولتين عليتين را متحد مىدانيم ، ليكن بنابر بعضى جهات ، خاطر اقدس ، متعلق به آن است كه به نحوى كه مواد سابق منفسخ شده ازين مطلب نيز براى مزيد الفت و التيام اغماض شود و مصالحه ايام خديو خلد مرابع ، سلطان مراد خان رابع ، ممدود « 2 » و ممضى گردد تا دوستى ميانه دو دولت عظمى و اخلاف كرام و اعقاب عظام ، نسلا بعد نسل ، در عرصه روزگار پايدار بماند و از آنجا كه آن اعليحضرت وعده اينگونه دوستى فرمودهاند ما نيز مراعات سنن دوستى را بر ذمه خود واجب و آرامش بلاد را اهم مطالب شمرديم ، لهذا بعد از وصول نامه مشكين ختامه « 3 » ، مأمول ثانى آن خديو اسلام را به حسن ارتضا مقرون و معتمدى براى بناى مصالحه مأمور ساختيم و فيما بين معتمدان دولتين امر مصالحه بر يك اساس و شرط و سه ماده و تذييل بر اين نهج قرار يافت :
- اساس صلحى كه در زمان خاقان سلطان مراد خان واقع شده ، در ميانه دولتين مرعى است .
- شرط : منبعد ، فتنه نائم و تيغ از جانبين در نيام [ بوده ] « 4 » و انشاء اللّه تعالى اين دوستى در ميانه اين دو دولت عظمى و احفاد اين دو خانواده كبرى الى يوم القيام ، قائم و برقرار باشد .
- ماده اولى : احترام حجاج ايران مانند احترام حجاج شام و مصر در همهجا ، مرعى دارند .
- ماده ثانيه : براى تأكيد مودت [ دو ] « 5 » سال شخصى از ايران در روم و شخصى از روم در ايران بود [ ه ] اخراجات ايشان را از طرفين دهند .
- ماده ثالثه : اسراى جانبين مرخص [ شده ] « 6 » بيع و شرى بر آنها روا ندارند .
- تذييل : حكام سرحدات از حركاتى كه منافى دوستى است ، احتراز نمايند و گريختگان « 7 » از طرفين را ، راه نداده باشند و مادام كه امرى بر مخالفت عهد به ظهور نرسد ، نقص و خللى در قواعد آن راه نيابد و من نكث فانما ينكث على نفسه . « 8 » حرر ذلك فى شهر محرم سنه الف و مائة « 9 » و ستين [ 1160 ] : من الهجره النبويه على صاحبها « 10 » الف ثناء و تحيه .
هامش
( 1 ) . در متن : ( لطيف ) . ر ك : جهانگشاى نادرى ، ص 417 .
( 2 ) . در متن : ( محدود ) با توجه به جهانگشاى نادرى ص 417 و معناى جمله تصحيح شد .
( 3 ) . در جهانگشاى نادرى : ( مسكية الختام ) ، ص 417 .
( 4 ) . ر ك : جهانگشاى نادرى ، ص 418 .
( 5 ) . در متن : ( در سه سال ) با توجه به جهانگشاى نادرى ، ص 418 ، تصحيح شد .
( 6 ) . ر ك : جهانگشاى نادرى ، ص 418 .
( 7 ) . در متن : ( گريختهگان ) .
( 8 ) . قسمتى از آيه 10 ، سوره 48 : ( و كسى كه بشكست پس جز اين نيست كه مىشكند بر خويشتن . . . ) .
( 9 ) . در متن : ( ماه ) .
( 10 ) . در متن جهانگشاى نادرى ، ص 419 : ( على هاجرها الف الف سلام و تحيه ) .