فاخره مفتخر فرمود .
و روز بيست و پنجم ماه ربيع اول كه اواسط جوزا و هوا رو به اعتدال آورد « 1 » تنبيه متمردين لكزيه ، وجههء همت شاهنشاهى گشته ، از سمت دشت كافرى « 2 » ، حركت فرموده ، سپاه ظفرپناه را در اطراف مساكن آنها پراكنده نمود ، هركه را ديدند كشتند و هرچه را يافتند بردند .
و در پانزدهم ماه « 3 » ذى الحجه اين سال [ 1155 ] : موكب و الا از سمت داغستان به جانب مغان نهضت فرمود و روز آخر حوت وارد ساحل رود كر ، گشتند .
و عيد نوروز سنه تنگوزئيل در روز بيست و چهارم ماه محرم سال 1156 : اتفاق افتاد « 4 » و بعد از انقضاى ايام عيد به عزم تسخير بغداد ، حركت فرمود و توپخانه را از راه همدان و كرمانشاهان روانه داشت كه در منزل زهاب كه ابتداى خاك بغداد است توقف نمايند و چون احمد پاشا والى بغداد از ارادهء نادرى واقف گرديد ، محمد آقا كدخداى بغداد « 5 » را با چندين « 6 » سر اسب عربى و پيشكشهاى لايق به دربار معدلت مدار فرستاده ، تعهد اطاعت و انقياد را نمود و در سپردن قلعه بغداد مهلت خواست و اعليحضرت شاهنشاهى قبول مسئول فرمود و فوجى را براى ضبط سامره و حله و نجف اشرف و كربلاى معلى و باقى نواحى بغداد ، معين نموده ، روانه داشت « 7 » و قوجه خان « 8 » شيخانلو چمشگزك را به سردارى جانب بصره سرافراز فرمود و با بيگلربيگى هويزه « 9 » و حكام شوشتر و دزفول و اعراب آن نواحى را به تسخير بصره مأمور فرمود كه با كشتيهاى آماده در ساحل شط كاران « 10 » از شط العرب گذشته به انجام تسخير پردازند و چون منظور نظر شاهنشاهى آن بود كه مدتى در حدود بغداد توقف نمايد ، فرمان صادر گرديد كه غله شهرزور « 11 » را حمل حدود بغداد نمايند و موكب و الا از شهر زور حركت فرمود و سليم بيك « 12 » پسر عم خالد - پاشا حاكم آن نواحى ، با رؤساى اكراد وارد دربار اعلى گشته مورد عنايت شده ، به لقب خانى و ايالت آن نواحى سربلند گرديد « 13 » و تمام كردستان روم در مقام اطاعت آمدند ، پس موكب و الا متوجه كركوك گشته ، مردم كركوك به قلعهدارى پرداختند و بعد از يك هفته توپخانه از كرمانشاهان وارد شد و از صبحى تا شام باروى قلعه را نشانه گلوله توپ نموده ، اهالى قلعه امان خواسته ، به اجابت مقرون گرديد « 14 » و چون محمد آقا كدخداى بغداد از جانب احمد پاشا
هامش
( 1 ) . ر ك : جهانگشاى نادرى ، ص 376 .
( 2 ) . صحرائى در حوالى دربند كه به صحراى كافرى هم مشهور است . ( جهانگشاى نادرى ، ص 775 ) .
( 3 ) . در بعضى نسخههاى جهانگشاى نادرى ، ص 381 : ( شانزدهم ) .
( 4 ) . ر ك : جهانگشاى نادرى ، ص 381 .
( 5 ) . ر ك : جهانگشاى نادرى ، ص 383 .
( 6 ) . در متن : ( چندى ) .
( 7 ) . ر ك : جهانگشاى نادرى ، ص 383 .
( 8 ) . در متن : ( قوجه ) . ر ك : جهانگشاى نادرى ، ص 383 .
( 9 ) . در متن : ( حويزه ) .
( 10 ) . افزوده از مؤلف است . ر ك : جهانگشاى نادرى ، ص 383 .
( 11 ) . ر ك : جهانگشاى نادرى ، ص 384 .
( 12 ) . ر ك : جهانگشاى نادرى ، ص 384 .
( 13 ) . ر ك : جهانگشاى نادرى ، ص 384 .
( 14 ) . ر ك : جهانگشاى نادرى ، ص 384 و 385 .