و چون در شب شورش ، سيد نياز خان داماد قمر الدين خان و شاه نواز خان كه از اعاظم هندوستان بودند بر سر فيل خانه نادرى رفته فيلبانباشى را كشته ، فيلها را برده بودند ، در حصارى متحصن شدند ، عظيم اللّه خان و فولاد خان كه از امراى دولت محمد شاهى بودند ، مأمور گشته ، آنها را گرفته با چهارصد نفر اعوان آنها را به حضور رسانيده ، تمامت آنها به ياسا رسيدند « 1 » و چند روز ديگر مخدره سراپرده گوركانيه را براى نواب شاهزاده نصر اللّه ميرزا خطبه نموده ، در تهيه اسباب عروسى شده ، هفتهاى را به عيش و عشرت گذرانيدند « 2 » و بعد از چند روز كه ضبطچيان خزائن و بيوتات از انجام عمل خود فارغ گشته ، ظروف طلا و نقره و اسباب مرصع و اجناس نفيسه چندان به قلم درآمد كه دفترنويسان از جمع آن عاجز بودند از جمله « تخت طاووس » بود كه گنجهاى كاووس و اندوختههاى دقيانوس شايستهء رونماى آن بود « 3 » و در ايام سلاطين سلف هندوستان ، دو كرور صرف آن تخت شده بود و چندين مرواريد و الماس و ياقوت كه نظير هر يك از آنها در خزانه هيچيك از ملوك يافت نمىشد ، به خزانه عامره نادرى رسيد و امرا و اعيان و صوبهداران ممالك نيز كرورها از نقد و جواهر و اسباب مرصع به رسم پيشكش ، از نظر همايونى گذرانيدند « 4 » .
در تواريخ نوشتهاند : پيشكش امرا و اعيان مساوى پانزده كرور به سركار همايون رسيد « 5 » و هر يك از امرا و سركردگان كه مصدر خدمتى شده بودند ، احسان بىاندازه عنايت فرمود و به عموم لشكريان مساوى مواجب ديوانى آنها شفقت گرديد و به خدمتكاران اردو به قرار هر نفرى شصت روپيه داده شد « 6 » و ارقام مرحمت انجام ، به ولايات ايران شرف صدور يافته ، تمام توقعات ديوانى را به هر اسم و رسم ، سه ساله ، به اهالى ايران به صيغه تخفيف مرحمت گرديد « 7 » ، پس به افراد امرا و اعيان دولت گوركانيه ، خلعتهاى فاخر و شمشير و كارد مرصع و اسبهاى تازى ، عنايت فرمود و مجلس خسروانه ، آراسته ، به دست مبارك خود تاج شاهى را بر سر محمد شاه گذاشت و شمشير مرصع را زينت كمر او نمود و بر و دوش او را به جواهر چنان كه رسم سلاطين هندوستان است ، بياراست و نگين پادشاهى را به او بخشيد و خطبه و سكه ممالك هندوستان را كه تا اين زمان به نام نادر شاه بود ، باز به اسم محمد شاه جارى ساخت « 8 » و حضرت - محمد شاه استدعا نمود كه چون به الطاف حضرت نادر شاه دوباره صاحب تاج و تخت شدم ممالك آن طرف آباتك « 9 » را از درياى سند از حد تبت و كشمير تا جائى كه آب درياى سند به درياى محيط مىريزد « 10 » به رسم پيشكش به ممالك محروسه شاهى انضمام يابد .
هامش
( 1 ) . يعنى مقتول شدند . ( تاريخ ايران ، ملكم ، ج 2 ، ص 31 ) جهانگشاى نادرى ، ص 332 .
( 2 ) . ر ك : جهانگشاى نادرى ، ص 332 .
( 3 ) . ر ك : جهانگشاى نادرى ، ص 332 .
( 4 ) . ر ك : جهانگشاى نادرى ، ص 333 .
( 5 ) . ر ك : جهانگشاى نادرى ، ص 333 .
( 6 ) . ر ك : جهانگشاى نادرى ، ص 333 .
( 7 ) . ر ك : جهانگشاى نادرى ، ص 334 .
( 8 ) . ر ك : جهانگشاى نادرى ، ص 334 .
( 9 ) . همان رودخانه سند است كه در كنار قلعه اتك واقع است . مجمع التواريخ ، ص 2 ، پاورقى .
( 10 ) . ( بهعلاوه ولايات تته و بنادر و قلعهجات تابعه ) . جهانگشاى نادرى ، ص 334 .