سردار آنها اسير تقدير گرديد .
و در غره شعبان در محاذى زاويهء مقدسه حضرت كاظمين ( ع ) دو فرسخى بغداد ، قرارگاه سپاه ظفرپناه ايرانى مقرر گرديد .
و از اتفاقات آنكه در روز پيش ، بند على نام افشار « 1 » مرد [ ى ] رومى را كشته ، سر او را به حضور نواب نايب السلطنه مىآورد كه از رفقا دور افتاد و در تاريكى شب در صحرا مىتاخت ، چون صبح روشن شد خود را در نزديكى دروازه بغداد يافت به چابكى ، سر مرد رومى را از فتراك دور انداخت و با جلادت تمام داخل شهر گرديد كه از جانب نايب السلطنه به رسالت آمدهام ، او را خدمت احمد پاشا بردند ، چون مواجه شد با كمال دليرى گفت ، نايب السلطنه فرموده يا بغداد را واگذار يا آمادهء جنگ باش ، احمد پاشا گفت آن حضرت فرمانفرماى ايران است و من نوكر قيصر رومم نه به سپردن بغداد مأذونم و نه به جنگ مأمور ، پس جمعى ينگچريان او را آورده ، روانه اردوى نادرى نمودند و بعد از اطلاع نايب السلطنه بر اين واقعه فتاح پاشا را كه در نواحى كركوك اسير گشته بود ، مورد عنايت داشته ، مرخص فرمود « 2 » و قدغن نمود كه قضيه بند على بيگ را به احمد پاشا والى بغداد گفته ، عذرخواهى نمايد كه تبليغ اين پيغام به القاء نواب نايب السلطنه نبود و چند فوج سپاه رومى در جانب ديگر دجله در محاذات اردوى ايرانى با توپخانه و آلات حرب قرار گرفتند و نواب نايب السلطنه اراده فرمود كه بىخبر بر آنها تاخته ، جمعيت آنها را متفرق سازد ولى بيواسطه جسر و كشتى ميسر نبود « 3 » و به راهنمائى ايلچى دولت نمسه « 4 » از نخلستانهاى آن نواحى چوبهاى بزرگ بريده ، بر شتران بار دربسته ، در ده فرسخى بغداد با طنابهاى قوى و تختهاى كوتاه و بلند ، جسرى استوار داشتند و در غره ماه رمضان « 5 » از دجله گذشتند و به ايلغار به جانب اردوى رومى كه در نزديكى آستانه مباركه حضرت كاظمين « 6 » ( ع ) توقف داشتند همى تاخت ، شايد بىخبر بر آنها حمله آورد كه روميان مطلع گشته ، بند را گذاشته خود را به حصار بغداد رسانيدند و احمد پاشا والى بغداد ، سياهى سپاه ايرانى را ديده ، آنها را اندكى سنجيد و به بسيارى سپاه خود مغرور گرديد و سى هزار نفر سپاه و توپخانه را به استقبال روانه داشت و بعد از ملاقات و جنگ ، پنجهزار نفر از سپاه رومى كشته گشت و باقيماندگان « 7 » به حصار بغداد پناه بردند و نواب نايب السلطنه فوجى را به ضبط سامره و حله و كربلاى معلى و نجف اشرف مأمور فرموده ، همه را در تصرف آوردند [ و ] جز حصار بغداد جائى را باقى نگذاشت « 8 » .
هامش
( 1 ) . ر ك : جهانگشاى نادرى ، ص 195 .
( 2 ) . ر ك : جهانگشاى نادرى ، ص 196 .
( 3 ) . نام اين رود را روضة الصفا ، ج 8 ، ص 536 : ( بهريز ) و جهانگشاى نادرى ، ص 196 : ( شط بهروز ) خوانده است ، كه مسلما ضبط روضة الصفا ، صحيح است . اين پل را بر روى رودخانه دياله بسته بودند . جهانگشاى نادرى ، ص 656 .
( 4 ) . نمسه ( با سكون ثانى ) نام ديگر كشور اطريش است . ر ك : جهانگشاى نادرى ، ص 197 ، و روضة الصفا ، ج 8 ، ص 536 .
( 5 ) . ( از محل موسوم به دخاله ) . روضة الصفا ، ج 8 ، ص 536 .
( 6 ) . ر ك : جهانگشاى نادرى ، ص 197 .
( 7 ) . در متن : ( باقىماندهگان ) .
( 8 ) . ر ك : روضة الصفا ، ج 8 ، ص 536 ، جهانگشاى نادرى ، ص 199 .