تخت سلطنت جلوس فرمود « 1 » .
قطعه :
آرام يافت در حرم امن ، وحش و طير * آسوده گشت در كنف عدل انس و جان
گردون فروگشاد كمر از ميان تيغ * ايام برگرفت زه از گردن كمان
و امراى قزلباش كه در ركاب شاه سلطان محمد بودند ، اردوى شاهى را به جانب قزوين ، نهضت دادند و در ميانه راه ، يكيك و دودو ، در خفيه و پنهانى از يكديگر و از اردو جدا شده ، به جانب قزوين مىشتافتند ، بلكه زودتر به عز بساط بوسى شاهزاده عالميان عباس ميرزا ، فائز گردند و چون به نزديك دار السلطنه قزوين رسيدند ، در خدمت حضرت شاه سلطان محمد جز شاهزادگان « 2 » و هفت هشت نفر از امراء و معدودى از ملازمان باقى نبود .
و در روز ششم ماه ذى الحجه همين سال [ 995 ] : وارد دار السلطنه قزوين شدند ، پادشاه و شاهزادگان به دولتخانه نزد نواب كامياب مالك رقاب رفتند و ديگران به منازل مناسبه فرود آمده ، روز ديگر شش نفر از امرا را كه در قتل مهد عليا ، فخر النساء بيگم متهم بودند ، به فرمان نواب كامياب عباس ميرزا به قتل رسانيدند .
و در همين روز : حضرت شاه سلطان محمد ، تاج سلطنت را به دست خود بر سر فرزند ارجمند خود عباس ميرزا گذاشت و او را به شاه عباس خطاب فرمود . « 3 »
در روز چهاردهم ماه ذى الحجه همين سال [ 995 ] : مهدى قلى خان ذو القدر « 4 » والى مملكت فارس و يوسف خان افشار « 4 » حاكم ابرقوه و بوانات و ميرزا عبد اللّه « 4 » و ميرزا نظام الملك پسران ميرزا سلمان اعتماد الدوله كه مولد و منشاء آنها شيراز بود و ساير امراى فارس به پايبوسى نواب اشرف ، مشرف گشته ، مورد عنايت شدند و مرشد قلى خان « 5 » كه زمام امور سلطنت در دست اقتدار او بود به مصلحتانديشى روز پانزدهم ماه محرم سال 996 پادشاه بزرگ ، شاه سلطان محمد و شاهزادگان : ابو طالب ميرزا و اسمعيل ميرزا و سلطان حيدر ميرزا پسران سلطان حمزه ميرزا را به قلعه الموت فرستادند « 6 » و تاريخ جلوس پادشاه جمجاه ، شاه عباس را كلمه « ظل اللّه » يافتند و به فكر ديگرى « مروج مذهب » رسيد و بعضى گفتند :
سال تاريخ دل طلب مىكرد * هاتفى بانگ زد كه : « ظل اللّه » « 7 »
و ديگرى گفته « 8 » :
كرد بر مسند شهنشاهى * چون جلوس آن شه همايونگاه « 9 »
هامش
( 1 ) . ر ك : نقاوة الاثار ، ص 269 .
( 2 ) . در متن : ( شاهزادهگان ) . درباره موضوع رجوع شود به نقاوة الاثار ، ص 271 .
( 3 ) . ر ك : عالمآراى عباسى ، ج 1 ، ص 372 .
( 4 ) . نقاوة الاثار ، ص 286 ، خلاصة التواريخ ، ص 15 ، چاپ مانيس .
( 5 ) . ر ك : عالمآراى عباسى ، ج 2 ، ص 385 .
( 6 ) . در عالمآراى عباسى ، اين واقعه در ضمن حوادث سال 997 ضبط كرده است . ( ج 2 ، ص 386 ) ، و خلاصة التواريخ ص 15 .
( 7 ) . ر ك : تاريخ سلاطين صفويه ، ص 25 .
( 8 ) . شعر در واقع دنباله بيت قبلى است بنابراين تعلق به ( ديگرى ) ندارد - ر ك : تاريخ سلاطين صفويه ، ص 20 كه اين سه بيت را با هم ضبط كرده است .
( 9 ) . در تاريخ سلاطين صفويه ، ص 20 ، به جاى ( گاه ) ، ( جاه ) است .