حكم قضا ، نفاذ يافت كه در ممالك محروسه كسى مرتكب نامشروعات نشود « 1 » و مبلغ دوازده هزار تومان كه به علت شرابخانه و معجونخانه و قمارخانه از ممالك محروسه بازيافت مىشد ، از دفاتر اخراج كرده ، ابواب آنها را مسدود دارند « 2 » و حضرت پادشاه دينپناه عود به شهر هرات نمود و عزم يورش بلخ فرمود و اين چند بيت از خود فرموده ، به عبيد اللّه خان فرستادند :
چو رفتم سپاهى برانگيختى * چو بازآمدم ، زود بگريختى
ز آمد شد ما خراسان ، خراب * همه بندگان خدا ، در عذاب
اگر پادشاهى به ميدان درآى * ز ما هر كه را ملك بخشد خداى
و پادشاه دينپناه ، عيد نوروز سنه يونتئيل « 3 » را كه در بيست و پنجم ماه شعبان سال 940 :
اتفاق افتاد ، در شهر هرات گذرانيد و چون خبر حركت لشكر روم به جانب عراق عرب و آذربايجان به مسامع عز و جلال رسيد ، به عزم دفع روميان به بيست و يك كوچ « 4 » ، از هرات خراسان به كبود گنبد رى تشريففرما گرديد و سپاه روميان بيشتر از بلاد آذربايجان را متصرف شدند و حضرت سلطان سليمان قيصر روم ، در شهر تبريز نزول اجلال فرمود و بعد از چند روز توقف به عزم تسخير عراق عجم نهضت نمود و نامه خدمت حضرت سلطانشاه طهماسب فرستاد به مضمون آنكه پدر تو با پدر من در چالدران جنگ كرد تو نيز دعوى شجاعت دارى ، بيا جنگ كنيم ، حضرت شاه طهماسب كه در سفر خراسان عموم اسب و استر سپاه ظفرپناهش سقط گشته ، مردمانش عليل و خسته شده بودند در جواب مرقوم داشت كه حضرت رب العزت به مفاد
« وَ لا تُلْقُوا بِأَيْدِيكُمْ إِلَى التَّهْلُكَةِ »
« 5 » فرموده است : در جهاد با كفار خود را در مهلكه ميندازيد ، جائى كه از تهلكه با كفار منع فرموده باشد من چگونه با مسلمانان جنگ كرده ، خود را در مهلكه اندازم و پدر بزرگوار آن پادشاه كه با پدر نامدار ما جنگ كرد بدواقع شد كه امراى سپاه ايرانى در جنگ چالدران مست بودند و شب تا صباح شراب خوردند و جنگ مستانه نمودند و حضرت حق سبحانه و تعالى فرموده : يك مسلمان از دو كافر ، فرار نكند ، در جنگ با مسلمانان نفرموده است كه لشكر شما ده برابر سپاه ماست و تمامت مردمانى كه در آن وقت در ظل رايت حضرت شاه طهماسب حاضر بودند به هفت هزار نفر مىرسيد « 6 » و سه هزار اسب كه به كار مىآمد داشتند و جماعتى بسيار از امرا و سپاهى به واسطه مخالفت با يكديگر به سپاه رومى ملحق شده ، لواى مخالفت را افراشته بودند و حضرت پادشاه دينپناه با هزارگونه غصه و آه اين ابيات را بر سبيل مناجات مىخواند :
اى همه هستى ز تو پيدا شده * خاك ضعيف از تو توانا شده
ما همه فانى و بقا ، بس تراست * ملك تعالى و تقدس تراست
چارهء ما ساز كه بيچارهايم * گر تو برانى به كه روىآوريم
هامش
( 1 ) . ر ك : روضة الصفا ، ج 8 ، ص 58 .
( 2 ) . خلاصة التواريخ ، ج 1 ، ص 226 .
( 3 ) . سال اسب : هفتمين سال از دوره دوازده ساله تقويم تركان .
( 4 ) . ر ك : روضة الصفا ، ج 8 ، ص 58 ، احسن التواريخ روملو ، ص 247 ، خلاصة التواريخ ، ج 1 ، ص 227 .
( 5 ) . قسمتى از آيه 195 ، سوره بقره .
( 6 ) . ر ك : روضة الصفا ، ج 8 ، ص 59 .