حركت مىفرمود و دست و پاى چندين هزار نفر از سرما ، سياه گشته ، شقاقلوس گرديد و آن حضرت براى دفع سرما ، از تجرع باده سرخ و زرد فايده نديده ، خاطر خود را در آشاميدن عرق خرما و كشمش آسوده داشت و دو سه شبانه روز اكتفا به عرق نموده از خوردن بازماند و مزاجش متبدل گشته « 1 » ، پرستارانش حمل بر خمار نموده كمايتداوى شارب الخمر بالخمر دو سه جام ديگر به آن حضرت پيماندند و تب پيدا گشته آنافانا اشتداد يافت و دست اطباء حاذق از علاج كوتاه گرديد و چون اصل مرض دماغى نبود حواس خمسهء باطنىاش بجا مانده ، مرگ را در خود مشاهده نمود ، قطع رشته اميد زندگانى فرمود و با اعتقادى درست و نيتى راست توبه نصوح از جميع منهيات شرعيه فرمود و آلات مناهى را درهم شكست « 2 » و ولايتعهد سلطنت و فرمانروائى سمرقند را به نبيره خود اميرزاده پير محمد پسر اميرزاده جهانگير ، برحسب وصيت واگذاشت و او را از غزنين كه مقر حكومتش بود ، طلب داشت ، پس قاريان را « 3 » حاضر ساخته به تلاوت كلام اللّه - مجيد مشغول گشتند و خود كلمه طيبهء شهادتين را مكرر مىنمود تا در ميانه نماز شام و خفتن شب هفدهم ماه شعبان همين سال داعى حق را لبيك اجابت گفته از دار غرور به منزل سرور انتقال نمود .
دريغ آن خداوند ديهيم و تاج * كه او بود آئين و دين را ، رواج
دريغ آن جهاندار « 4 » با اعتقاد * صلاح و پناه بلاد و عباد « 5 »
و براى تاريخ وفاتش گفتند :
شهنشاهى كه مأوايش بهشت جاودان آمد * وداع شهريارى كرد و تاريخش همان آمد « 6 »
پس جنازهء او را از خطه « انزار » همهجا از روى يخ گذرانيده به شب بيست و دويم ماه شوال همين سال وارد دار الملك سمرقند گرديد و در گنبدى كه براى مدفن خود ساخته و پرداخته بود ، دفن نمودند « 7 » .
سران ملك پيراهن دريدند * دم و يال ستوران را بريدند « 8 »
[ وقايع فارس در روزگار شاهرخ ]
مدت زندگانيش هفتاد و يك سال و زمان جهانگيرى و سلطنتش به استقلال سى و شش سال و سى و شش نفر اولاد و نبيره به يادگار بگذاشت « 9 » كه هيچكس بر وصيت او عمل ننمود بلكه هر يك براى خود لواى سلطنتى افراشت و اميرزاده شاهرخ پسر صاحبقران امير تيمور گوركان در شهر هرات در ماه مبارك رمضان همين سال ، بعد از مراسم تعزيت و سوگوارى در ساعتى سعد
هامش
( 1 ) . ر ك : حبيب السير ، ج 3 ، ص 534 .
( 2 ) . ر ك : حبيب السير ، ج 3 ، ص 534 و روضة الصفا ، ج 6 ، ص 485 .
( 3 ) . ( اشارت عليه صدور يافت كه مولانا هيبت اللّه . . . بدرون خرگاه درآيد و به تلاوت قرآن مجيد . . . مواظبت نمايد ) . ر ك :
حبيب السير ، ج 3 ، ص 534 .
( 4 ) . در حبيب السير ، ج 3 ، ص 534 : ( پاكاعتقاد ) .
( 5 ) . ( اين واقعه در شب چهارشنبه هفدهم شعبان 807 در وقتى كه آفتاب در هشتم درجه حوت بود روى نمود ) . ر ك :
حبيب السير ، ج 3 ، ص 535 .
( 6 ) . ر ك : حبيب السير ، ج 3 ، ص 535 . اما روضة الصفا ، ( ج 6 ، ص 486 ) ، اين بيت را از مولانا بهاء الدين جامى مىداند .
( 7 ) . ر ك : حبيب السير ، ج 3 ، ص 536 . و روضة الصفا ، ج 6 ، ص 489 .
( 8 ) . ر ك : روضة الصفا ، ج 6 ، ص 487 .
( 9 ) . ر ك : حبيب السير ، ج 3 ، ص 541 .