اضطراب آيه كريمه
« إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ »
« 1 » را مكرر تلاوت نمود و حكمرانى مملكت فارس را به فرزند ارجمند او اميرزاده پير محمد مفوض داشت و حكم فرمود كه اميرزاده ، جنازهء پدر را از قلعه خرمانيو ، برداشته به شيراز برد و از شيراز به شهر كش رسانيده در بقعهاى كه از مستحدثات حضرت - صاحبقران است در جوار مزار فايض الانوار شيخ شمس الدين ، مدفون سازند و منشور اين احكام را ، قرابهادر ، از اردوى صاحبقران در قلعه خرمانيو ، به شاهزاده پير محمد رسانيد « 2 » و شاهزاده به موجب فرموده ، عمل نموده ، وارد شيراز گرديد ، پس جنازه اميرزاده عمر شيخ را به شهر كش رسانيده مدفون گرديد .
در سال 797 : اميرزاده پير محمد والى مملكت فارس ، با امير حسين و امير سونجك و على بيك ، برحسب اشاره حضرت صاحبقران با لشكر فارس و عراق در نزديكى رودخانه كر آذربايجان به اردوى كيوان شكوه پيوستند و به زودى عود نمودند « 3 » .
در سال 798 : سلطان محمد پسر ابو سعيد طبسى خراسانى « 4 » در يزد ، آغاز خودرائى كرده ، تصرف در اموال ديوانى نموده ، داروغگان شهر يزد را اخراج فرمود و چون در شهر همدان اين خبر به حضرت صاحبقران رسيد ، فرمان صادر گرديد كه اميرزاده پير محمد و امير تيمور خواجه و امير آقبوق « 5 » ، از شيراز با لشكر فارس حركت كرده ، يزد را مسخر نمايند و چون در نواحى شهر يزد علفزارى نيست ، تمامى اسب و استر اهل لشكر را در چمن كوشكزرد فارس گذاشته همه كس پياده به جانب يزد حركت كنند . اميرزاده پير محمد به فرموده عمل نمود و شهر يزد را محاصره فرمود و چون كار بر سلطان محمد پسر ابو سعيد سخت گرديد ، خود و اتباعش ، شهر را گذاشته ، فرار نمودند و در بروجرد « 6 » دستگير شده به قتل رسيدند و بعد از فتح يزد ، لشكريان را رخصت انصراف داده ، به اوطان خود رفتند و برحسب فرمان ، اميرزاده پير محمد از راه خراسان متوجه قندز و كابل و غزنين و قندهار « 7 » گرديد و اميرزاده محمد سلطان و امير جلال الدين حميد و امير شاه ملك و امير - ارغون شاه براى نظم مملكت فارس و خوزستان مأمور گشتند و در همين سال وارد شيراز گرديد و اميرزاده محمد سلطان بعد از ضبط فارس و خوزستان .
در سال 799 : چون خواست براى نظم شبانكاره و سواحل درياى فارس و هرمز روانه شود ، بعد از مشاوره ، راهها را ، قسمت نموده خود از جانب فسا و دارابجرد در حركت آمد « 8 » و امير حاجى سيف الدين بواسطه مرضى كه داشت در كربال بازايستاد و امير جهانشاه در ملازمت ركاب ظفر انتساب روانه شدند و اميرزاده رستم ، پسر اميرزاده عمر شيخ به اتفاق امير شاه ملك راه كازرون را پيش گرفتند و امير جلال الدين حميد و ارغون شاه و امير ايكجك به راه جهرم و لار عزيمت دريابار نمودند و ساير امراء از راههاى ديگر روانه گشتند و در ميانه راهها هر كس به قدم
هامش
( 1 ) . قسمتى از آيه 156 سوره بقره : ( 2 ) .
( 2 ) . در متن : ( رسانيدند ) .
( 3 ) . ر ك : روضة الصفا ، ج 6 ، ص 228 ، 251 ، 261 ، 262 .
( 4 ) . ر ك : روضة الصفا ، ج 6 ، ص 259 .
( 5 ) . در روضة الصفا ، ج 6 ، ص 332 : ( آقبوقا ) .
( 6 ) . در متن : ( يزدجرد ) با توجه به روضة الصفا ، ج 6 ، ص 261 ، ضبط شد .
( 7 ) . در روضة الصفا ، ج 6 ، ص 261 : ( متوجه قندز و بقلان شد ) .
( 8 ) . ر ك : روضة الصفا ، ج 6 ، ص 262 .