ملحق گردد و هر كسى تيرى به جانب او اندازد ، همان تير برگشته بر سينه آن كس فرو رود و هر كه خواهد شمشيرى به او يازد ، دستش فالج شود پس از نيريز به رونيز و سروستان رسيد و « باسطو » « 1 » كه باسقاق يعنى شحنه شيراز بود و كلچه « 2 » نايب ديوان اتابك ابش خاتون با اعيان ملك مشاورت كرده ، بعد از اتفاق آراء برج و باروى شهر را محكم داشتند و به مردان كارديده سپردند ، پس لشكر مغول و سپاه مسلمانان از شيراز آمده ، در نزديكى پل كوار « 3 » كه اكنون به پل فسا شهرت يافته ، با لشكر امير سيد تلاقى كردند « 4 » مدتى كسى را ياراى انداختن تير و يازيدن به شمشير نبود پس يكنفر از مغول تيرى روانه داشت ضررى نديده بيشتر انداخت و ديگرى با شمشير آخته ، تاخته ، دستش از كار نگشت ، پس لشكر شيراز و مغول بر سپاه شبانكاره و امير سيد يورش آورده ، جماعت او را متفرق داشتند و خون امير سيد را ريختند . اين جمله در ماه رجب همين سال ( : 662 ) واقع گشته « 5 » كه گفتهاند : عش رجبا ترى عجبا « 6 » چون خبر اين قضيه به حضرت هلاكو خان رسيد كه ساحت شيرازيان از دعوت امير سيد شرف الدين ابراهيم پاك بوده و دامن آنها به غبار اين فتنه نيالوده ، حكم به عود سپاه ، جارى گرديد . « 7 »
[ وقايع فارس در روزگار هلاكو ]
در سال 663 : ايلخان هلاكو خان بن تولى خان بن چنگيز خان بدرود زندگانى نمود چنان كه خواجه نصير الحق و الملة و الدين طوسى رحمة اللّه عليه در تاريخ آن فرموده است :
چون هلاكو ز مراغه به زمستانگه شد * كرد تقدير اجل نوبت عمرش آخر
سال بر ششصد و شصت و سه شب يكشنبه * كه شب نوزدهم بد ز ربيع الآخر « 8 »
در كتاب تاريخ وصاف فرموده است : بر آئين مغول دخمه ساختند و زر و جواهر وافر در آنجا ريختند و چند دختر فروزان چون اختر باحلى و حلل و اكليل و كلل همخوابه او نمودند تا از وحشت ظلمت و دهشت وحدت ، دلتنگى جا و سختى عذاب محفوظ ماند « 9 » و زمان عمرش چهل و هشت سال و سلطنتش نه سال امتداد داشت چون مدت عزا گذشت و ولد الصدقش اباقا خان كه بر حسب وصيت ، وليعهدش بود بجاى پدر بر تخت شاهى نشست و مردمان كاردان در اطراف ممالك گماشت ، نام سلطنت مملكت فارس را بر اتابك ابش خاتون مسلم داشت .
[ وقايع فارس در روزگار اباقاآن ]
در سال 665 : شادى بيتكچى يعنى نويسنده و تيمور جهت خراج و ضبط خزانه به حكم اباقا خان به شيراز آمدند و به حكومت مشغول گشتند و استقلالى نداشتند « 10 » .
در سال 667 : امير انكيانو به امارت و حكومت كلى نواحى فارس منصوب گشت « 11 » و
هامش
( 1 ) . ر ك : روضة الصفا ، ج 4 ، ص 620 و 621 . و ر ك : تحرير تاريخ وصاف ، ص 111 .
( 2 ) . در شيرازنامه ، ( ص 90 ) : ( ككچه ) . و در تحرير تاريخ وصاف ( ص 111 ) : ( كلجه ) است .
( 3 ) . در شيرازنامه ( ص 90 ) : ( كواد ) .
( 4 ) . در متن : ( كرده ) .
( 5 ) . در روضة الصفا ( ج 4 ، ص 621 ) : اين واقعه در رجب سال 673 اتفاق مىافتد . و همچنين ر ك : تحرير تاريخ وصاف ، ص 112 .
( 6 ) . تا رجب باش و شگفتى را ببين . ر ك : امثال و حكم دهخدا ص 1101 .
( 7 ) . ر ك : روضة الصفا ، ج 4 ، ص 622 .
( 8 ) . ر ك : تحرير تاريخ وصاف ، ص 30 .
( 9 ) . ر ك : تحرير تاريخ وصاف ، ص 30 .
( 10 ) . ر ك : تحرير تاريخ وصاف ، ص 112 . بيتكچى به معنى منشى جمع و خرج است . ر ك : تاريخ مغول ، ص 286 .
( 11 ) . ر ك : تحرير تاريخ وصاف ، ص 112 .