حجاج يافتم و يقين داشتم همان است كه فرمود « 1 » .
حجاج پنجاه و چهار سال زندگانى نمود و حجاج در وقت مرض ، امارت تمام سپاه نواحى را به زيد بن ابى كبشه داد و عمل خراج را بتمامها به يزيد ابن ابى مسلم واگذاشت . بعد از وفات حجاج ، وليد بن عبد الملك تمامت آنها را مسلم داشت « 2 » .
در سال 96 وليد بن عبد الملك بعد از چهل و پنج سال زندگانى وفات يافت « 3 » و تمامت سپاه و رعيت و اهل حل و عقد ، با سليمان بن عبد الملك « 4 » به عقد خلافت بيعت كردند و سليمان در همين سال ، يزيد بن ابى مسلم را كه عامل خراج عراق و فارس و ماوالاه بود معزول داشته كارهاى عراق را به يزيد بن مهلب بن صفره واگذاشت « 5 » .
[ وقايع فارس در روزگار عمر بن عبد العزيز ]
در سال 99 : سليمان بن عبد الملك وفات يافت « 6 » و تمامت وجوه سپاه و رعيت ، با عمر بن - عبد العزيز بن مروان بن حكم اموى به خلافت بيعت كردند « 7 » و از زمان سلطنت معاوية بن ابى سفيان تا سال وفات سليمان بن عبد الملك ، خطبهخوانان بر سر منابر بلاد مسلمانان ، نام حضرت ولايت مآب ، امام المتقين ، على بن ابيطالب سلام اللّه عليه را به ناسزائى مىگفتند [ متن : مىگفته ] چون عمر عبد العزيز لواى سرورى افراشت اين بدنامى و ننگ بزرگ را از بلاد مسلمانان برداشت و فرمان و احكام براى واليان بلاد فرستاد كه بر سر منابر به جاى آن سخنان ناسزا ، در حق آن پيشواى اولياء ، آيه كريمهء
إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الْإِحْسانِ وَ إِيتاءِ ذِي الْقُرْبى
را تلاوت كنند « 8 » و يزيد بن مهلب را از كارهاى عراق معزول داشت و امارت و عمل خراج بصره و توابع آن كه مملكت فارس و اهواز و كرمان بود به عدى بن ارطات فزارى واگذاشت « 9 » .
هامش
( 1 ) . حسن بصرى گويد : حضرت على ( ع ) او را چنين وصف كرده بود : ( او زبالهكش است ، او رودها را جارى مىكند ولى خود حاصل آنها را مىبرد و سبزه را مىخورد و بهره را مىربايد و پوستين را مىپوشد ) . كامل التواريخ ، ج 7 ، ص 193 .
( 2 ) . ر ك : كامل التواريخ ، ج 7 ، ص 190 . و مروج الذهب ، ج 2 ، ص 159 . و طبرى ، ج 8 ، ص 1268 .
( 3 ) . ر ك : حوادث سال 86 و حواشى مربوط به همين كتاب .
( 4 ) . ( روز شنبه نيمه جمادى الاخر سال 96 در دمشق با سليمان بن عبد الملك بيعت كردند او در روز جمعه ده روز از صفر مانده سال نود و نهم در مرجودابق وفات كرد مدت حكومتش دو سال و هشت ماه و پنج روز بود و هنگام مرگ سى و نه - سال داشت ) . مروج الذهب ، ج 2 ، ص 176 . در كامل التواريخ مدت حكومت او نه سال و هفت ماه ذكر شده است .
ر ك : كامل ، ج 7 ، ص 203 .
( 5 ) . ر ك : كامل التواريخ ، ج 7 ، ص 206 ، ر ك : طبرى ، ج 9 ، ص 1312 ، ماوالاه : آنچه بر آن حكمرانى داشت .
( 6 ) . ( او بسيار خواره بود درد شكمش گرفت و بمرد و ديگر روايت گويند به شام بمرد بدابق ) مجمل التواريخ ، ص 307 .
( 7 ) . ( روز جمعه ده روز مانده از صفر سال نود و نهم به خلافت رسيد و به روز جمعه پنج روز مانده از رجب سال صد و يكم درگذشت خلافتش دو سال و پنج ماه و پنج روز بود و هنگام مرگ سى و نه ساله بود قبر وى در دير سمعان است ) . مروج - الذهب ، ج 2 ، ص 185 .
الذهب ، ج 2 ، ص 185 . و ر ك : كامل ج 7 ، ص 235 . ر ك : طبرى ، ج 9 ، ص 134 .
( 8 ) . ر ك : مروج الذهب ، جلد دوم ، ص 187 : مسعودى مىنويسد : عمر بجاى ناسزا به على ( ع ) اين آيه را گذاشت :رَبَّنَا اغْفِرْ لَنا وَ لِإِخْوانِنَا الَّذِينَ سَبَقُونا بِالْإِيمانِ وَ لا تَجْعَلْ فِي قُلُوبِنا غِلًّا لِلَّذِينَ آمَنُوا ، رَبَّنا إِنَّكَ رَؤُفٌ رَحِيمٌ( و بقولى اين آيه را بجاى آن نهاد :( إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُ . . . )بقولى هر دو آيه را نهاد و مردم تاكنون اين دو آيه را در خطبه مىخوانند . ) ( مروج الذهب ، ج 2 ، ص 187 ) . و ر ك : كامل التواريخ ، ج 7 ، ص 242 .
( 9 ) . ر ك : كامل التواريخ ، ج 7 ، ص 244 .