هم جبل و هم بر و هم بحر و باز هرچه در سردسيرها و گرمسيرها باشد جمله در پارس يابند . » « 1 »
بنابر ضبط ولف ، در شاهنامه فردوسى 51 بار « پارس » به معنى سرزمين و پهلو پارس به كار رفته است « 2 » :
هم از پهلو پارس و كوچ و بلوچ * ز گيلان جنگى و دشت سروچ
سوى پهلو پارس بنهاد روى * جوان بود و بيدار و ديهيم جوى
و در يك مورد « پارس » به صورت نام يكى از قهرمانان عهد يزدگرد به كار برده شده است ، در شاهنامه نخستين بار با نام « پارس » در عهد پادشاهى « نوذر » مواجه مىشويم كه در آنجا « پارس » بخشى از ايران است و معناى عام ايران را ندارد در غرر ثعالبى از پارس در عهد فريدون نشان مىيابيم . در آنجا آمده است كه « فريدون ايران را كه شامل خراسان و عراق و ايلات فارس و كرمان و اهواز و جرجان و طبرستان تا حد شام بود ، به ايرج بخشيد . » « 3 »
« نوذر » شاه ايران ، در نبرد با افراسياب شكست خورد و فرزندان خود طوس و گستهم را فراخواند و آنان را به رفتن به پارس فرمان داد :
شما را سوى پارس بايد شدن * شبستان بياوردن و آمدن . . . « 4 »
و افراسياب چون از عزيمت خاندان شاهى به پارس آگاه شد ،
يكى نامور ترك را كرد ياد * سپهبد كرو خان ويسهنژاد
سوى « پارس » فرمود تا بركشيد * به راه بيابان سر اندر كشيد « 5 »
و قارن فرمانده سپاه ايران و ديگر ايرانيان نيز براى پاسدارى از نام خويش و حفاظت خاندان شاهى بر آن شدند :
كه ما را سوى « پارس » بايد كشيد * نبايد برين جايگاه آرميد
چو پوشيدهرويان ايران سپاه * اسيران شوند از بد كينهخواه
كه گيرد بدين دشت نيزه بدست * كرا باشد آرام و جاى نشست « 6 »
اين داستان كه در غرر نيز با اندك تفاوتى آمده است ، چنين ادامه مىيابد كه سرداران ايرانى نيمهشبان به « پارس » رو نهادند و نوذر شهريار كه خود نيز بدنبال اين گروه شتافته بود گرفتار شد و ويسه نيز به فرمان افراسياب رهسپار پارس گشت تا كرو خان را يارى كند و با قارن درآويزد :
ز درد پسر ويسه جنگجوى * سوى « پارس » چون باد بنهاد روى
« 7 »
هامش
( 1 ) . ابن بلخى ، فارسنامه ، به كوشش لسترانج و نيكلسن ، ص 4 ، چاپ كمبريج ، 1921 .
( 2 ) . ولف ، فرهنگ شاهنامه :Glossar Zu Firdosis Scahname، ص 177 .
( 3 ) . ثعالبى ، غرر ، ترجمه فارسى : شاهنامه ثعالبى ، مترجم هدايت ، ص 19 ، و ر ك : آفرينش و تاريخ ، ترجمه شفيعى كدكنى ، ص 125 .
( 4 ) . فردوسى ، شاهنامه ، چاپ مسكو ، جلد دوم ، ص 21 ، بيت 240 .
( 5 ) . فردوسى ، شاهنامه ، چاپ مسكو ، جلد دوم ، ص 24 ، بيت 275 .
( 6 ) . فردوسى ، شاهنامه ، چاپ مسكو ، جلد دوم ، ص 25 ، بيت 294 .
( 7 ) . ثعالبى ، شاهنامه ثعالبى ، ترجمه هدايت ، ص 19 .