زنى چگونه زنى خير خيرات حسان * به زور بازوى خود خصيتين شيخ حسن
گرفت محكم و مىداشت تا بمرد و برفت * زهى خجسته زنى خايهدار و مردافكن
( شعر از سلمان ساوجى ) ( گفتار اول - وقايع سال 744 )
در تاريخ عصر حافظ آمده است كه : « عزت ملكخاتون زن امير شيخ حسن چوپانى كه اصلا رومى بود و واقعه كشته شدن امير شيخ حسن چوپانى ، دو شبانه روز پنهان ماند يعنى از ترس امير شيخ حسن هيچ كس به اندرون رفت و آمد نداشت ، روز سوم امرا و درباريان آگاه شدند و عزت ملك خاتون را دستگير نموده بزارى و خوارى تمام كشتند و اجزاى بدن او را به سر كارد مىبريدند و مىخوردند . . . » ص 58 و 59 .
« در تاريخ عصر حافظ آمده است كه شاه شجاع با زن پدر خود روابط نامشروع داشت و سلمان ساوجى نيز به اين امر اشاره دارد :
نخواندهايم فراوان در اين محقر عمر * كتاب نظم و تواريخ نثر از استاد
نخوانده و نشنيده نديدهام ز شهان * كسى كه چشم پدر كور كرد و مادر گاد »
( ص 210 )
« در زمان غيبت شاه محمود در شيراز ، خانسلطان زوجه او دختر ملك كيخسرو شاه پسر شاه محمود اينجو ، چنان محافظت برج و باروى شيراز را نمود كه برترى بر او ممكن نبود » ( وقايع سال 765 )
« . . . خانسلطان خاتون زوجه شاه محمود باز به انفاذ رسل و رسائل ، شاه شجاع را براى تسخير اصفهان تحريض نمود . . . شاه محمود دانست كه مهيج اين فتنه خانسلطان خاتون منكوحه خود اوست و با آنكه جمالى مرغوب و كمالى مطلوب داشت شاه محمود او را بكشت و براى برادر پيغام فرستاد كه ماده فساد دفع گرديد . . . » ( وقايع سال 769 )
« شاه يحيى مادر و خواهر خود را كه مادر و خواهر شاه منصور بود به شفاعت روانه خدمت برادر داشت و . . . بعد از ورود او باز مادر و خواهر شاه يحيى خدمت شاه شجاع آمده در مقام تضرع و زارى ، شفاعت آنها مقبول گشت . . . » ( وقايع سال 777 )
« . . . و دختر ملك عز الدين والى آن مملكت را در عقد ازدواج خود درآورد » ( وقايع سال 785 )
« . . . چون حليمه خاتون والده آنها خواهر اعيانى ميرزا مقصود بيك است خلاف مروت است كه بىسببى عمه بيگناه را در حبس گذارم . . . » ( وقايع سال 898 )
« . . . دختر ستودهسير خود را در سلك ازدواج جناب سلطان حيدر درآورد ، در بعضى از تواريخ نام آن مخدره را عالم شاه بيگم گفتهاند و در كتاب تاريخ ملكم نوشته است نام او را پارسا نوشته است و مادرش عيسوى مذهب ، دختر پادشاه طرابوزن است » ( وقايع سال 908 )
« . . . ملا ركن حكيم كازرونى به مسامع عز و جلال رسانيد كه در خاطر امير معز الدين محمد صدر اصفهانى خطور كرده كه وصلتى به سلسله علويه صفويه نموده شاهزاده سلطانم را مىخواهد كه در حباله نكاح درآورد . . . خاطر شهريار ( : شاه طهماسب ) تيره گشت و . . . فرمان بر سوختن آن بيچاره صادر شده او را سوزاندند » ( وقايع سال 943 )
« . . . هم در اين سال خاطر همايونى از خواهر والاگهر خود تاجلو بيگم رنجيده ، آن مخدره