« به شرب شراب مشغوف بود . . از كارهاى نامعلوم كه بر دست او رفت ، آن بود كه زن پدر خود ، خاتون ركنى ، مادر توران شاه و بهرام شاه را ، ميل كشيد و آن عورت عزيزه را مثله كرد . . . دلش موافق زبان كمتر بودى و ميان قول و عمل او مسافتى دور بود . » « 1 »
همانطور كه گفتيم . افضل خود از ندما و برآوردگان اتابك قطب - الدين محمد بود و ضمن تعريف از محاسن او ، اين نكته را بيان مىكند :
« از اخلاق ناپسنديدهء او آن مىدانستم كه در پردهء ظلام بدرههاى زر ريخته و تختههاى نقره فام « 2 » به در سراى امراء و غلامان مؤيدى مىفرستاد و بامداد در وضع خوانى و اطعام نانى مضايقت مىفرمود و درين باب با وى به تصريح و تعريض مىگفتم و اثر نمىكرد . » « 3 »
دربارهء ملك دينار نيز كه باز از ممدوحين او بوده است ، از ذكر معايب خوددارى نكرده و مثلا گويد : « اگر بدرهاى زر در پيشانى مادر خود بديدى آن را بشكافتى و زر بيرون آوردى . »
سختىها و مرارتهاى مردم و قحطىها و اثرات اقتصادى جنگهاى دوران بيست سالهء فترت سلاجقهء كرمان كه عصر زندگى افضل بوده است به دقت و صحت و شيوايى ضبط شده و چنان داستان آن را باز مىگويد كه گوئى انسان در زمان او زندگى مىكند و وقايع را به چشم مىبيند . وقتى كه لشكريان اتابك يزد به كرمان روى مىآورند و محصول مردم را ضبط مىكنند گويد :
در آخر ماه خرداد به در بردسير خيمه زدند و بر سر غلهء توده « 4 » و جو درود ، فرود آمدند . . هر سال رعيت بيچاره وام مىكردند يا خانومان مىفروختند و تخم غله از طبس و ديگر جانب مىخريدند و مىكاشتند و ديگرى مىدرود و و ديگرى مىخورد . . . « 5 »
بدايع در عين جزالت و استحكام از شوخىها و مطايبات و حوادث
هامش
( 1 ) - بدايع الازمان ص 32
( 2 ) - شايد : بدرههاى پخته و تختههاى نقره خام ( ؟ )
( 3 ) - سلجوقيان و غز در كرمان ص 54
( 4 ) - در تاريخ سلاجقه و بدايع الازمان غلهء بوده ذكر شده كه بىمعنى است و صحيح همانست كه ضبط كرديم ، يعنى غلهاى كه درو شده و صورت خرمن گردآورى و « توده » شده باشد .
( 5 ) - سلجوقيان و غز و . . ص 118 ، بدايع الازمان ص 81