زهى دولت كه در صدر وزارت * رخ دستور اعظم باز ديدم
ز خاك درگهت تاج خرد را * خواص آب زمزم باز ديدم
سيلاب خون دل اگر از ديده سردهم * طوفان نوح باز بعالم برآورم
چندان غمست بر غم اندر ضمير دل * كز غم مجال نيست كه يكدم برآورم
هر دم هزار بار فرو مىبرم نفس * تا كى نفس فرو برم و غم برآورم
در ابروى تو با من بنده چينست * درين معنى بود كم بيش ماهى
درين حيرت مرا از آتش دل * برآمد هرزمان دودى و آهى
چه كردم يا چه گفتم تا كه افتاد * ترا در طاعت من اشتباهى
مرا بىجرم از چشمت ميفكن * كه كوهى برنتابد ضعف كاهى
كرم را گر كنى حاكم درين كار * نباشد بنده محتاج گواهى
اگر نرسته گل من بباغ خدمت تو * ز حكم شرع برىام ز دين حق بيزار
اگر ندارد دوش دلم رداى هوات * صليب دارم در دست و در ميان زنار
و گر ندارم در خدمتت كمر چو قلم * سياهدل چو دواتم دو روى چون طومار
بريده باد چو قلاب دست خاطر من * ز نقد بندگى اركم كنم جوى ز عيار .
صاحبا عارضهء مبارك تو * سبب اختلال عالم بود « 1 »
سر تو تا قرين بالش شد * پهلوى خلق بسترى مىبود
سردى آسمان و گرمى تو * جان و دل كرد جاى آتش و دود
تا تو بودى غنوده در بستر * به غلط چشم فتنه مىنغنود
دل اميد از ره ديده * هرچه خون داشت در جگر پالود
ملك را ديدم آستين در دست * كرده از اشك ديده خونآلود
آسمان گفت غم مخور كه خداى * بر دل ريش عالمى بخشود
آتش تب ز جسم او كم كرد * در عذاب مخالفش افزود
آرزومندى خدمت ندهم شرح از آن * جامهاى نيست كه بر قد بيان آيد راست
خداى داند و من دانم و تو مىدانى * كه من چگونه بديدارت آرزومندم
گر خامه هزار سال تحرير كند * در قصه اشتياق تقصير كند
اين شرح به كاغذ و قلم نايد راست * دل در بر تست با تو تقرير كند
هامش
( 1 ) - ظاهرا در بيمارى يكى از امرا گفته است .