و به راور و زرند وارد شد .
در همين سال كه ملك دينار به فتح قلعهء راور موفق مىشود ، تيرى به چهرهء ملك دينار مىخورد و او را مجروح مىسازد ، « ملك دينار بدست خود تير را از چهره بيرون كرده بينداخت ، ولى پيكان در گونهء چپ او نزديك چشم بماند » ، افضل كه در اين وقت در كوبنان بوده است اين دو بيتى را گفته و به راور فرستاده است :
تيرى كه به دو داد عدو پاسخ شاه * آمد به نظارهء رخ فرخ شاه
و آورد كليد قلعه و پيش كشيد * شكرانه بوسهاى كه زد بر رخ شاه « 1 »
ظاهرا اين شعر مورد توجه ملك دينار قرار گرفته و موجب مىشود كه افضل را به راور بخواند تا او را ملاقات كند . اين ملاقات در چند روز بعد از فتح قلعه صورت گرفته است و شايد به معرفى مجاهد الدين كوبنانى از انصار ملك دينار بوده ، و خود گويد :
« و من به يك دو مجلس در بارگاه اعظمش [ ملك دينار ] آن حلاوت بيان و طلاقت زبان ديدم كه از آن تعجب كردم » . در اين ملاقات يكى از هنرمندان بزرگ راور يعنى جمال الدين ابو بكر خواننده نيز با افضل همراه بوده است و افضل خود گويد :
« چون به خدمت بارگاه اعلى پيوستم به راور ، مقرى جمال الدين ابو بكر كه وارث مزامير آل داود است و لهجتى متين و نغمتى حزين دارد ، با من بود و به خدمت بارگاه اعلى مشرف شده [ تلاوت ] آغاز كرد و آواز بركشيد و آيتى بخواند . ، اثر وجد بر حال آن پادشاه ظاهر شد و از مدامع ميمونه قطرات عبرات به روى مباركش متقاطر . . » « 2 »
بدين طريق اولين ملاقات افضل يا تحت تأثير قرار دادن ملك انجام يافته است . افضل كه هنردوستى شاه را مىبيند ، به فكر پرداختن قصيدهاى مىافتد و خود گويد : « روز ديگر قصيدهاى گفتم و به خدمت بارگاه بردم ، چند بيت از آن نبشته آمد ، چه به غايت غر است ، و ظن من در آن باب صادق افتاد و به تشريف انعام مخصوص شدم :
پردهء نيلى حجاب چشمهء خور كردهاند * سرمهء مشكين شب در چشم اختر كردهاند . » « 3 »
هامش
( 1 ) - عقد العلى ص 23
( 2 ) - عقد العلى ص 31
( 3 ) - عقد العلى ص 32 ، اين قصيده را در مقدمه تاريخ كرمان نيز آوردهام .