و در بلدهء مذكور [ جرفادقان ] از جانب سلطان حسين ميرزا بايقراى ، جمشيد نام جغتاى كه صد سوار همراه داشته آمده پابوس نموده پيشكش گذرانيده نوشتهاى « 1 » از سلطان حسين ميرزا داشته به عرض رسانيد .
چون نواب جهانبانى ملاحظه فرموده ديد كه رقعه [ را ] سلطان حسين ميرزا نوشته است . نواب گيتى ستان فرمودند مگر ما قابل نامهء پادشاهانه نبودهايم كه سلطان رقعه نوشته است ! پروقعى به ايلچى نگذاشته كوچ فرموده به جاه و جلال روانهء همدان شدند و در راه به رودخانهء عظيمى رسيده با امراى نامدار و سپاه نصرت شعار به آب زده گذشتند و جمشيد بيگ در كنار آب ايستاده از صد واهمه نتوانست كه از آب بگذرد .
نواب اشرف مقرر فرمودند كه ايلچى سگ چرا ايستاده است ؟ عرض نمودند كه اسبهاى ما يابو هستند و اسبهاى شما به دو ، مثل كشتى از آب عبور مىكنند .
نواب گيتى ستان فرمودند كه شما را رخصت داديم . ايلچى از آنجا سجده كرده از راه كاشان روانهء خدمت سلطان حسين ميرزا شد .
خواستگارى نمودن نواب گيتى ستان تاجلو بيگم دختر عابدين بيگ شاملو را و عروسى كردن آن شهريار بلند اقبال و سوانحى كه در آن اوان به منصهء ظهور پيوست
اما چون نواب گيتى ستان فتح سپاه كينهخواه نموده در بلدهء همدان با جاه و جلال بر احوال ستم رسيدگان مشغولى داشتند كه محرمان درگاه عرش اشتباه به عز عرض رسانيدند كه عابدين شاملو دخترى دارد از حسن « 2 » و دلال و شجاعت و دلاورى مثل او ديگر ممكن نيست و مكرر با برادر خود دورمش خان كشتى گرفته
هامش
( 1 ) - اصل : نوشته است .
( 2 ) - كاتب بر بالاى ( حسن ) علامت گذاشته كه كلمه يا كلمات از قلم افتاده را در حاشيه بنويسد و فراموش كرده است .