او در بسيارى از صفحات " ظفرنامه " ، وقايع را چنان عريان و بىتكلف نوشته است كه عريانتر و بىتكلفتر از آن مقدور نبوده است .
اينك من آن سخن مىطلبم
جالب اينجاست كه تيمور مثل همهى متجاوزان و خونآشامان تاريخ كه به درستى اعمال و كردار خود معتقدند ، ظاهرا " مايل است كه تاريخ اعمال او " از شيوه سخنآرائى و نقشپيرائى محئى و محفوظ ماند " .
او معتقد است كه در شيوهء تاريخنگارى معاصر او ، مقصود و هدف اصلى در لابلاى تشبيهات و استعارات پيچيده و تعارفات بارد و لوس ، گم مىشود . او استدلال مىكند كه در چنين شيوهء نگارشى " اگر يك كس كه از نصاب سخن نصيبى دارد ، معانى آن فهم كند . ده كس ديگر ، بلكه صد كس ديگر از درك مقاصد آن عاجزند و لهذا نفع آن عام و فايده آن تمام نيست " .
نظام الدين شامى در پاسخ تيمور ، پس از اينكه متواضعانه مراتب تسلط و شهرت خود را در فنون و اسلوبهاى مختلف تاريخنگارى به رخ تيمور ميكشد ميگويد : علما در حق سخن پسنديده گفتهاند : ما تدركه العامه و لا تنكره الخاصه يعنى سخن خوب آنست كه عوام معانى آن دريابند و خواص عيب آن نكنند و از اينجا گفتهاند :
جز رهى هيچكس نداند گفت * سخن عام دان خاص پسند
و تيمور ميگويد كه : اينك من آن سخن مىطلبم . و بدينترتيب فرمان نوشتن ظفرنامه صادر مىشود .
دلهاى پادشاهان و موى پيشانى ايشان
تا اينجا به نظر ميرسد كه ظفرنامه تاريخى است كه مثل همه تاريخهائى كه وقايعنگاران چاپلوس و نان به مزد دربارى " حسب الفرموده " نوشته شده است .
آنچه مسلم است نظام الدين شامى در جو سيطره خونبار تيمور ، احضار و مكلف به نوشتن تاريخ شده و مآلا " مجبور به بزك كردن و تطهير ديوانگيهاى اين خونآشام گرديده است و آنهمه قساوت و سنگدلى و آدمكشى را به حساب " تدبيرهاى صائب