و چه جاى آدمى كه عامّهء حيوانات در مضايق شدايد و مزالق حوادث روى با آسمان كه قبلهگاه حاجاتست مىآورند و گشايش كار و برآمد مهمّ از آفرينندهء عالم چشم مىدارند و اگر عاقل بديدهء تأمّل درنگرد هر ذرّهء از ذرّات موجودات بر وحدانيّت و وجود او گواهيست فصيح و شاهدى صريح [ بيت ]
و فى كلّ شئ له آية * تدلّ على أنّه واحد
جبّارى كه جبّاران سر بر آستان بندگئ او مىنهند قهّارى كه پادشاهان بر درگاه جبروت او بعجز و ناتوانى اعتراف مىنمايند [ نظم ]
سر پادشاهان گردنفراز * بدرگاه او بر زمين نياز
نه گردنكشانرا بگيرد بغور * نه عذرآورانرا براند بجور
كريمي كه به جهت راهنمايئ خلق بحقّ پيغمبران برگزيده فرستاد و در هدايت و ارشاد بر روى جهانيان بگشاد تا خلق را بر حقّ هيچ حجّت نماند و اوّل ايشان در رتبت و منزلت و آخر در نبوّت و رسالت [ بيت ]
خواجهء عالىنسب مهتر ولا گهر * حامئ دين خدا ماحئ كفر و ظلم
محمّد عربى بود عليه افضل الصلوات و اكمل التحيّات [ نظم ]
هادئ مهدى غلام امّى صادق كلام * خسرو هشتم بهشت شحنهء چارم كتاب
تاجستان ملوك تاجده انبيا * كز در او يافت عقل خطّ امان از عقاب
جمع رسل بر درش مفلس طالب زكات * و او شده تاج رسل تاجر صاحب نصاب
صد هزاران نسايم عنبرپاش صلوات و لطايم مشكفراش تحيّات نثار آن روح مقدّس و تحفهء آنجناب اقدس باد [ شعر ]
صلّى الا إله عن ابن أمّته الّذي * جاءت به سبط البنان كريما
يا أيّها الرّاجون منه شفاعة * صلّوا عليه و سلّموا تسليما
آنگاه بر آل بزرگوار او آن صدرنشينان مسند اجتبا و برگزيدگان
قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبى
و اصحاب نامدار او آن شهسواران ميدان دين و مبارزان معركهء يقين خسروان ممالك علوم رهبران أصحابى كالنّجوم ائمّهء اقطار و امصار جماهير مهاجر و مفاخر انصار باد على الخصوص آن مسندنشين صدر خلافت و شير عرين