تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الرسالة القشيرية ( فارسى ) — صفحة 15

مساهمون:

ص١٥
ابو طيّب مراغى همىگويد خرد را دليلها است و حكمت را اشارة ، و معرفت گواه است ، عقل راه نمايد و حكمت اشارة كند و معرفت گواهى دهد كى عبادت صافى نيايد الّا از توحيد صافى . جنيد را پرسيدند از توحيد گفت آن بود كه بنده يگانه گردد بحقيقت يگانگى خداوند خويش بكمال احديّت كى يكى است كه زكس نزاد [ و كس از وى نزاد ] و چون اين بدانست نفى كرد أضداد و أنداد را و مانندگى و چگونگى صورت و مثال و آنچه بر وى روا نيست . ليس كمثله شىء و هو السّميع البصير . ابو بكر زاهد آبادى را پرسيدند از معرفت گفت معرفت نامى است و معنى او يافتن تعظيم است اندر دل كى ترا از تشبيه و تعطيل باز دارد . ابو الحسن بوشنجه گويد توحيد آن بود كى بداند كه مانندهء هيچ ذات نيست و او را صفاتست . حسين بن منصور گويد حدث همه چيزها را لازم دان زيرا كه قديمى او راست . استاد امام مصنّف كتاب گويد رحمه اللّه كه هرچه بجسم بدانى او را عرض بود و هرچه وقت او را تأليف كند وقت او را پراكنده كند و هرچه وهم را بر وى ظفر باشد صورة را به دو راه بود و هر كى او را محل بود كجائى او را اندر يابد و هركه او را جنس بود چگونگى را به دو گذر بود ، حق سبحانه و تعالى فوق را به دو راه نه و منزّهست كى او را تحت بود و حد را به دو راه نه ، و عند گفتن جايز نه ، و خلف و امام صورة نبندد و قبل محالست و بعد گفتن محدود بود و كل او را جمع نكند و كان او را يگانه نكند اين همه صفات آفريده است ، و صفت او را صفت نه و فعل او را علّت نه و بودن او را غايت نه ، از احوال و صفات خلق منزّه است . اندر آفريدنش مزاج نه و فعلش علاج نه ، جدا باز شد از خلق بقديمى چنانك خلق ازو جداست بمحدثى . و اگر گوئى كى بود بودن او سابق است و اگر گوئى هوهاوو او آفريده است . و اگر گوئى كجا است وجود او ويران