تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الرسالة القشيرية ( فارسى ) — صفحة 692

مساهمون:

ص٦٩٢
ساعت درست شد « 1 » [ آن مرد لشگرى متحيّر بماند ، زبان گرد دهان برمىآورد دندانهاء خويش راست ديد چنانك بود « 2 » ] . وقتى مردى از يمن بيرون آمد « 3 » ، [ خرى داشت « 2 » ] [ در راه ] خرش بمرد ، [ مرد « 2 » ] برخاست [ و طهارت كرد ] و دو ركعت نماز كرد و گفت يا رب من بجهاد مىشدم اندر سبيل تو و رضاء تو مىجستم « 4 » و مىدانم و گواهى دهم كه تو مرده [ مرا ] زنده كنى و آنچه در گورست برانگيزى ، امروز مرا در تحت منّت كس مكن « 5 » ، از تو ميخواهم تا خر مرا « 6 » زنده كنى ، [ چون بگفت ] خر برخاست و گوش مىافشاند « 7 » . [ ابو بكر همدانى گويد اندر بيابان حجاز بماندم ، روزى چند ، چيزى نيافتم مرا نان آرزو بود و باقلى گرم از باب الطّاق ، با خويشتن گفتم ميان من و عراق چندين روزه راه است چون بود ، هنوز اين خاطرم تمام نشده بود كه يكى آواز داد كه نان و باقلى گرم ، بنزديك او شدم گفتم نان و باقلى گرم تو دارى گفت آرى ، ازارى
هامش
( 1 ) - مب : نزديك ذا النون مصرى بودم دو تن جنگ كرده بودند يكى از اولياء سلطان بود و يكى از رعيت بر وى تعدى كرد دندانش بشكست اين مرد لشگرى درين رعيت آويخت و ويرا فروكشيدن گرفت و گفت ترا پيش امير برم و بغرفهء ذا النون بگذشتند مردمان گفتند بنزديك شيخ شويد تا وى چه گويد در نزديك ذا النون شدند و حال با وى بگفتند گفت دندان مرا نماى بنمود ها گرفت و در دهن ترك نهاد آنجا كى جايش بود و لب بجنبانيد دندان جاى خود درگرفت بفرمان خداى . ( 2 ) - مب : ندارد . ( 3 ) - مب : از يمن مردى مىآمد تا بغزا شود . ( 4 ) - مب : خدايا آمدم تا در راه تو جهاد كنم و رضاى تو بجويم . ( 5 ) - مب : و از گور بعث كنى هيچ كس را بر من منت منه . ( 6 ) - مب : كى اين بهيمه را . ( 7 ) - اصل : بجنبانيد .
الرسالة القشيرية ( فارسى ) — صفحة 692 | ابو القاسم عبد الكريم القشيري / بديع الزمان فروزانفر