ابكى و هل تدرين « 1 » ما يبكينى * ابكى حذار ان تفارقينى
و تقطعى حبلى و تهجرينى
ابو الحسن « 2 » همدانى علوى « 3 » گويد شبى نزديك جعفر خلدى بودم و فرموده بودم تا در خانه مرغى در تنور نهاده بودند ، دلم باز آن بود جعفر گفت امشب با ما باش بهانهء آوردم تا به خانه بازآمدم ، مرغ از تنور برآوردند و پيش من بنهادند ، سگى درآمد و مرغ برگرفت و ببرد و هركه حاضر بود همه از آن غافل ماندند آن ديگ كه اندر آن مرغ [ بود ] بياوردند كه در پيش من نهند ، دامن خادمه در آنجا آمد و همه بريخت بامداد با نزديك جعفر شدم چون چشم وى « 4 » بر من افتاد گفت هركه دل پيران نگاه ندارد سگى را بر وى مسلّط كنند تا او را برنجاند .
حكايت كنند كه شقيق بلخى و ابو تراب نخشبى پيش بو يزيد بسطامى آمدند « 5 » [ رحمهم اللّه « 6 » ] سفره [ پيش ] آوردند جوانى بود كه خدمت بو يزيد ميكرد گفت با من موافقت كن « 7 » [ جوان ] گفت روزه دارم گفتند بخور تا مزد يك ماهه
هامش
( 1 ) - متن عربى : و ما يدريك .
( 2 ) - اصل : ابو الحسين . مب : مطابق متن عربى است .
( 3 ) - مب : علوى همدانى . اصل : مطابق متن عربى است .
( 4 ) - مب : مرا گفت امشب اينجا باش من در خانه فرموده بودم تا مرغى در تنور نهند دلم بازان بود بهانه كردم و با سراى خويش آمدم چون مرغ پيش من بنهادند سگى درآمد و آن از پيش من برداشت و ببرد و حاضران از آن غافل بودند و آن جوذاب كه در آن زير مرغ نهاده بودند دامن خادمه در پاى آويخت و بيفتاد و بريخت چون بامداد نزديك جعفر خلدى رفتم چشم او .
( 5 ) - مب : نزديك بو يزيد شدند .
( 6 ) - مب : ندارد .
( 7 ) - مب : كردى ويرا گفتند بخور .