كه مرده پيش مرده شوى چنانك خواهد ميگرداند ، مرده را هيچ ارادت و تدبير و حركت نباشد « 1 » .
حمدون [ قصّار ] گويد توكّل دست بخداى تعالى زدن است .
احمد خضرويه گويد حاتم اصمّ كسى را گفت از كجا خورى گفت و للّه خزائن السموات و الارض و لكنّ المنافقين لا يفقهون و بدانك محل توكّل دلست و حركت ظاهر توكّل را [ منافى نيست « 2 » ] پس از آنك بنده متحقّق باشد بدانك تقدير از قبل خداى است اگر بر وى دشوار شود بتقدير او بود و اگر اتّفاق افتد ، بآسان بكردن او بود « 3 » .
انس گويد رضى اللّه عنه مردى آمد بر اشترى و گفت يا رسول اللّه اشتر بگذارم و توكّل بر خداى كنم گفت نه ، اشتر ببند و توكّل بر خداى كن « 4 » .
ابراهيم خوّاص گويد هركرا توكّل در خويش درست آيد اندر غير نيز درست آيد .
و چون كسى گفتى توكّلت على اللّه بشر حافى گفتى بر خداى عزّ و جلّ دروغ ميگوئى اگر بر خداى توكّل كرده بودى [ راضى بودى ] بر آنچه خداى بر تو راند « 5 » .
[ يحيى بن معاذ را پرسيدند كه مرد بمقام توكّل كى رسد گفت آنگاه كه بوكيلى خداى رضا دهد .
ابراهيم خوّاص گويد اندر باديه همىرفتم هاتفى آواز داد باز وى نگريستم ،
هامش
( 1 ) - مب : هيچ تصرف نباشد .
( 2 ) - اصل : برانگيزد . مب : مطابق متن عربى است .
( 3 ) - مب : اگر چيزى متعسر گردد بتقدير او بود و اگر ميسر گردد هم بتيسير او بود .
( 4 ) - مب : گفت زانوش ببند و توكل كن .
( 5 ) - مب : بشر حافى گويد كسى از شما گويد توكلت على اللّه دروغ مىگويد بر خداى ، اگر توكل بر خداى كردى بدانچه خداى كند راضى بودى .