كردند و ذهن طغرلبك را نسبت بمذهب شافعى و اشعرى مشوب ساختند و ابو نصر كندرى ظاهرا از بيم آنكه ابو سهل بوزارت رسد و نيز بسبب اختلاف عقيده در سال 445 از طغرلبك اجازه گرفت كه روافض و مبتدعه را بر منابر لعن كنند و در نتيجه بفرمان وى ، خطبا اشعريّه را نيز لعن كردند و ابو الحسن اشعرى را ملعون خواندند و فقها و محدّثين خراسان و از آن جمله امام الحرمين و ابو سهل بن الموفّق و ابو القاسم قشيرى سخت بمخالفت برخاستند و ابو بكر بيهقى نامهاى پندمند به ابو نصر كندرى نوشت ولى سودمند نيفتاد ( اين نامه را ابن عساكر در تبيين كذب المفترى ص 100 ببعد و سبكى در طبقات الشافعيّه ج 2 ، ص 272 ببعد آوردهاند ) و قشيرى نيز نامهاى متضمّن نفرت و استغاثه و ردّ منكرين اشعرى بشهرها و نزد علما فرستاد ( اين نامه را نيز ابن عساكر و سبكى نقل كردهاند ) و ابو نصر كندرى فرمانى از جانب طغرلبك صادر كرد مشعر بر آنكه مخالفان را از نيشابور نفى بلد كنند و چون اين فرمان بنشابور رسيد و خوانده شد عوام و اوباش بخانهء قشيرى ريختند و او را كشان كشان بزندان كهن دز بردند و امام الحرمين پنهان شد و از راه كرمان بحجاز گريخت و ابو سهل محمّد بن موفّق بناحيهء باخرز رفت و جمعى از ياران كار ديده و جنگنجوى خود را تعبيه كرد و بدروازهء نشابور لشگرگاه ساخت و از حاكم شهر ، رهايى قشيرى را مطالبه نمود و چون حاكم ، قشيرى را آزاد نكرد او شبانه بنشابور درآمد و اعوان و انصار خود را گرد آورد ، مردم نشابور از حاكم خواستند تا دست از قشيرى بردارد او بلجاج ايستاد و جنگ درگرفت و ابو سهل قشيرى را از زندان بيرون كشيد آنگاه قشيرى و ابو سهل بشكايت نزد طغرلبك برى رفتند و حاكم نشابور از راه ديگر برى رسيد ولى طغرلبك بگفتهء قشيرى در دفاع از اشعرى قانع نگشت و ابو سهل را بزندان افكندند و اموالش را گرفتند و قشيرى ناچار ببغداد رفت و مجالس وعظ و روايت حديث ترتيب داد و در همين ايّام بود كه ابو بكر خطيب بغدادى از وى سماع حديث نمود و او در اين سفر با خليفه القائم بامر اللّه ( 467 - 422 ) ملاقات كرد و در قصر
الرسالة القشيرية ( فارسى ) — صفحة مقدمهء مصحح 32
مساهمون: ابو القاسم عبد الكريم القشيري
صمقدمهء مصحح ٣٢