نباشد كه هرگز ايمان نياورده باشد .
رجاء ، دل دربستن بود بدوستى « 1 » كه اندر مستقبل حاصل خواهد بود همچنانك خوف بمستقبل تعلّق دارد و عيش دلها باميد بود و فرقست ميان رجاء و تمنّى [ تمنّى صاحبش ] را كاهلى آرد و به راه جدّ و جهدش بيرون نشود و صاحب رجاء به عكس اين بود و رجاء محمود بود و تمنّى معلول ، و اندر رجاء سخن گفتهاند .
شاه كرمانى گويد نشان رجاء نيكوئى طاعت بود .
[ ابن خبيق گويد رجاء بر سه گونه بود مردى نيكوئى كند و اميد دارد كه فراپذيرند و مردى بود كه زشتى كند ، توبه كند و اميد دارد كه ويرا بيامرزند سديگر رجاء كاذب بود ، اندر گناه مىافتد و مىگويد اميد دارم كه خداى مرا بيامرزد و هركه خويشتن را ببدكردارى داند بايد كه خوف او غلبه دارد بر رجاء ] « 2 » .
و گفتهاند رجاء ايمنى بود بجود كريم و گفتهاند رجاء رؤيت جلال بود به عين جمال « 3 » .
و گفتهاند كه رجا نزديكى دلست از لطف « 4 » حق جلّ جلاله .
[ و گفتهاند شادى دل بود بوعدهاء نيكو و گفتهاند نظر بود ببسيارى رحمت خداى ] « 2 » . ابو على رودبارى راست گويد خوف و رجاء دو بال مرغاند چون راست باشند مرغ راست پرد و نيكو و چون يكى بنقصان آيد ديگر ناقص شود « 5 » و چون هر دو بشوند مرغ اندر حد هلاك افتد .
هامش
( 1 ) - مب : رجا دل نگريستن بود بدوستى چيزى . ظ : دل نگرش . متن عربى : الرجاء تعلق القلب بمحبوب سيحصل فى المستقبل . رجا دل بستن به چيزى دلخواه است كه در مستقبل خواهد بود .
( 2 ) - مب : ندارد .
( 3 ) - مب : ديدن جلال بود به چشم جمال .
( 4 ) - مب : ملاطفهء حق .
( 5 ) - مب : چون او بايستد مرغ بايستد و چون يكى با نقص شود نقصانى در وى پديد آيد .
متن عربى : اذا استويا استوى الطير و تم طيرانه . چون راست و برابر باشند مرغ راست ايستد و نيك برد .