« دويرهء سلمى » بود دفن كردند .
قشيرى نزد وى حديث و تصوّف آموخت و پس از مرگ ابو على دقّاق با وى مصاحبت داشت و نام وى در كتاب حاضر بسيار توان ديد .
قشيرى در حلقهء صوفيان
چنان كه پيشتر گفته آمد سبب اقامت قشيرى در نيشابور و مداومت بر تعلّم ، كشش و انجذاب درونى وى بشخصيّت روحانى و سخنان پرشور و حال انگيز ابو على دقّاق بود .
امّا ابو على حسن بن علىّ بن محمّد بن اسحاق بن عبد الرّحيم بن احمد ، پسر آردفروشى بود از مردم نشابور و به همين مناسبت او را دقّاق مىگفتند و او در آغاز ، علوم ظاهرى را از ادب و تفسير و فقه و حديث در زادگاه خود و در مرو آموخت و آنگاه دست ارادت در دامن ابو القاسم ابراهيم بن محمّد نصرآبادى كه پير خراسان و دست پروردهء ابو بكر شبلى بود استوار ساخت و بمدد تلقين و ارشاد او ، اين راه را بپايان برد و خليفه و جانشين نصرآبادى شد و چون پير وى بسال 366 از نشابور بمكّه رفت و مجاور حرم شد و همانجا در سال 369 وفات يافت بنابراين ابو على دقّاق بايد پيش از سال 366 بجمع مريدانش پيوسته باشد .
تاريخ اتّصال قشيرى به ابو على دقّاق نيز معلوم نيست ولى چون قشيرى شاگرد ابو الحسين خفّاف متوفّى 395 بوده پس ورود او بنشابور و ديدارش با ابو على دقّاق بايد پيش ازين تاريخ و ما بين سال 390 و 395 واقع شده باشد .
ابو على دقّاق چنان كه از اقوال وى در رسالهء قشيريّه و تذكرة الاولياء عطّار مستفاد است پيرى بود كه اندوه و قبض بر احوالش غالب بود زيرا همچنانكه او را علوم ظاهر و طريق زهد سيرآب نكرده بود احوال و واردات و روش خانقاه هم او را اقناع نمىكرد و پيوسته زيادت و فزونى حال طلب مىكرد و دلى سوختهء فراق و نفسى گرم و آتشين داشت و آن روش كه مردانى مانند بايزيد و جنيد و ابو الحسين نورى و شبلى پرورده بود ، به دو و ابو الحسن خرقانى ختم گشت و تا روزگار مولانا جلال الدّين