نگرى نيز خورى .
محمد بن الحسين گويد [ نهرجورى گويد ] فاضلترين كارها آنست كى بعلم پيوسته بود .
و ازين طايفه بود ابو الحسن علىّ بن محمّد المزيّن ، بغدادى بود ، از اصحاب سهل بن عبد اللّه و جنيد و طبقهء وقت ايشان ، بمكّه مجاور بود و وفات وى آنجا بود اندر سنهء ثمان و عشرين و ثلثمايه ، با ورع و بزرگ بود .
ابو بكر رازى گويد كى مزيّن گفت گناه از پس گناه عقوبت گناه بود و نيكوئى از پس نيكوئى ثواب نيكوئى بود .
مزيّن را از توحيد پرسيدند گفت آنك بدانى كه اوصاف او جداست از اوصاف خلق ، بصفات قديم محدثات ازو جدا باز شدند « 1 » .
و از ايشان بود ابو علىّ بن الكاتب نام وى الحسن بن احمد صحبت ابو على رودبارى و ابو بكر مصرى و پيران ديگر كرده بود و بزرگ بود اندر حال خويش و وفاة او اندر سنه نيّف و اربعين و ثلثمايه بود .
ابن كاتب گويد معتزله خواستند كى خدايرا منزّه گويند از جهت عقل و بخطا افتادند و صوفيان از طريق علم تنزيه خداى گفتند و مصيب بودند .
ابن كاتب گويد چون خوف در دل قرار گيرد بر زبان حكمت رود .
و از ايشان بود مظفّر قرميسينى از پيران كوهستان بود و صحبت عبد اللّه خرّاز و پيران ديگر كرده بود .
مظفّر قرميسنى گويد روزه بر سه گونه باشد ، روزهء روح بود بكوتاهى امل ، و روزهء عقل بود بمخالفت هوا و روزهء نفس بود بازايستادن از طعام و محارمها .
و گويد بدترين رفقها رفق زنان باشد بر هر گونه كه باشد .
هامش
( 1 ) - مب : بصفات قديم مباين شد ازيشان چنانك ايشان مباين شدند از وى بصفات حدوث و اين بمتن عربى نزديكتر است .