گرفتند ، امّا بين جلوس سفّاح بر مسند خلافت و ورود مغزّ الدوله به بغداد بيش از دو قرن فاصله بود . با وجود آنكه انحطاط سياسى حكومت عبّاسيان از قرن سوم ه . ق . به بعد آغاز شد و تجزيهء قدرت امپراطورى و ضعف قدرت حاكمهء دارالخلافه را در پى داشت ، امّا در زندگى اقتصادى و فرهنگى تأثير ناگوار فورى برجاى نگذاشته بود .
در اواسط قرن پنجم ه . ق ، قدرت آل بويه به پايان رسيد و يكى از امراى ترك بهنام باسيرى ، بغداد را گرفت و به نام خليفهء فاطمى خطبه خواند . اين حادثه قدرت فاطميان را در آن دوره نشان مىدهد . در 447 ه . ق ، طغرل بيك وارد بغداد شد و خود را سلطان خواند .
سلجوقيان بر خلاف آل بويه ، تركنژاد و اهل سنّت بودند . شيعيان در دورهء آنها محدوديت بيشترى داشتند . پس از تجزيهء قلمرو وسيع سلاجقه ، عراق بهدست سلسلهاى از امراى سلجوقى افتاد كه آخرين آنها طغرل ابن ارسلان ( 571 - 90 ه . ق ) بود . در نتيجهء برافتادن قدرت سلاجقه و فقدان حكومتى كه جانشين آن شود ، ناصر خليفهء عباسى موقع را مغتنم شمرد و براى تجديد حيات قدرت از دسترفتهء خلافت كوشيد . او با سوء استفاده از احساسات شيعيان ، آنها را به پشتيبانى خود برانگيخت .
خوارزمشاهيان همچون در معرض تاختوتاز مغول بودند ، نمىتوانستند مانع موفقيت وى شوند . در نتيجه ، چندى حكومت عبّاسيان قدرت گرفت ، امّا جانشينان ناصر ، همگى نالايق بودند و دوباره به ضعف خلافت كمك كردند . در 656 ه . ق .
هولاكوخان پس از فتح ايران ، به بغداد رفت و مستعصم باللّه ، آخرين خليفهء عبّاسى را شكست داد .
گرچه خلافت عبّاسيان ، مدّتها پيش از حملهء مغول ، نفوذ و اعتبار خود را از دست داده بود ، امّا فتح بغداد و برافتادن خلافت ، در تاريخ اسلام حادثهاى عظيم بهشمار مىرود .
خلفاى عباسى :
سفّاح 132 - 136
منصور 136 - 158
مهدى 158 - 169