قاهره درآمد و طنطنهء صيت اين فتوحات در جنبات خافقين افتاده ، دل و ديدهء ملوك و سلاطين عالم از غايت دهشت و هيبت خيره « 1 » و تيره گشت ،
وَ اللَّهُ يُؤَيِّدُ بِنَصْرِهِ مَنْ يَشاءُ
« 2 » .
گفتار در موجبات توجه صاحبقران بهرام انتقام به جانب شام
از غرر و درر حكم و اسرار ، كه غوّاص بحر
ما كَذَبَ الْفُؤادُ ما رَأى
« 3 » - عليه افضل الصلوات و اكمل التحيّات - از قعر محيط « فعلمت علم الأوّلين و الآخرين » برآورده و زيور مخدّرهء سعادت امت رفيع مقدار ساخته ، زواهر جواهر اين كلمات است كه « إذا أراد اللّه إنفاذ قضائه و قدره سلب من ذوى العقول عقولهم » 282 فحواى ظاهر اين حديث را محل آن است كه چون خداى تعالى خواهد كه حكم خويش را نفاذ بخشد و قضيهاى كه تقدير فرموده باشد واقع گردد ، عقل از عاقلان بازستاند و منهج صلاح و بهبود از نظر بصيرت ايشان بپوشاند تا به انديشهء ناصواب خود به كارى چند قيام نمايند كه موجب و بال و نكال ايشان شود و آنچه ارادة اللّه به بودن آن تعلّق پذيرفته باشد وقوع يابد . و از جزئيات اين سرّ بديع كه لسان معجز بيان
وَ ما يَنْطِقُ عَنِ الْهَوى
« 4 » از آن خبر داده ، آن است كه چون منشى قضا به خامهء « جفّ القلم » پيش از انفجار عيون حوادث از منابع عدم رقم زده بود كه اراضى و ديار شام در آن ايام معركهء كتايب قهر و انتقام گردد . حكّام و ولات آن ممالك از آفت سبل « 5 » بطر و غرور ، چشم خرد بىنور ماند و از جادهء سداد و رشاد انحراف جسته ، به حركات شنيع ، سايهء فتح و فيروزى به دار السلام بغداد انداخته بود . حضرت صاحبقران بعد از تسخير عراق عرب ، شخصى هنرور فاضل اصيل از مشايخ ساوه - كه درّاعهء حسب عالى را به طراز فضايل و معالى آراسته بود - به رسم رسالت با جمعى به جانب حاكم مصر ، برقوق ، فرستاد - چنان كه در قصهء فتح بغداد اشارت به آن رفته - و چون شيخ مشار اليه به رحبه رسيد - كه از حدود شام است - او را در
هامش
( 1 ) . ع : - خيره .
( 2 ) . آل عمران / 13 .
( 3 ) . نجم / 11 .
( 4 ) . نجم / 3 .
( 5 ) . ع : سيل .