Skip to main content

ظفرنامه ( فارسى ) — Page 933

Contributors:

P.933
و اما حكايت داد و دهش و مرحمت و معدلت و مكرمت و بخشش و ساير ملكات ملكانه و اوصاف پادشاهانه از مطالعهء تمام تاريخ اخبار بدايع اطوارش شمه‌اى در توان يافت . [ نظم ]
گواهى دهد در جهان خاك و آب * همان بر فلك چشمهء آفتاب كه چون او نبوده است شاهى به جنگ * نه در بخشش و كوشش و نام و ننگ فريدون و كيخسرو نامدار * منوچهر و اسكندر كامگار نبودند در عهد اين پادشاه * و گرنه شدندى ورا خاك راه جهان گو ، مجو مثل اين نامجو * مگر هم ز نسل همايون او كه نبود چنين پادشاهى دگر * مگر هم ز اعقاب اين تاجور چو سلطان ديندار دانش‌پژوه * شه مشترى فرّ گردون شكوه مغيث خلايق به داد و دهش * سكندر مقامات دارامنش شهنشاه ابو الفتح نصرت‌قرين * ملاذ سلاطين روى زمين سمىّ خليل اللّه از احترام * فروزنده نامش به سلطان تمام چو سبق عنايت چنان راند فال * كزو ملت و ملك يابد كمال در اسمش اشارت بدين هردو است * لقب بىگمان ز آسمان نازل است ز مبدأ سمّى خليل خداست * به فرجام سلطان فرمانرواست به دولت فرازندهء كاخ شرع * به گوهر فروزندهء اصل و فرع به نيروى عدلش قوى پشت دين * به عهدش حرم گشته روى زمين فلك را حريم درش قبله‌گاه * جنابش ملوك جهان را پناه چو تيغش گشايد زبان در وغا * كند شرح إِنَّا فَتَحْنا « 1 » ادا ز كلكش به تفسير ن وَ الْقَلَمِ * عقود جواهر شده منتظم دلش بحر و دست ابر و باران گهر * كفش كان اصناف جوهر هنر
Footnote
( 1 ) . فتح / 1 .
ظفرنامه ( فارسى ) — Page 933 | شرف الدين على يزدى / سيد سعيد مير محمد صادق و عبدالحسين نوايى