طرف ساير نويينان و امرا و الغ نويان - كه تولى است نام او - و از برادران خردتر او ، خود در اردوى چنگيز خان بودند و بعد از اجتماع جشن ساختند و به عيش و عشرت مشغول شدند و در اثناى آن در كار ملك و وصيت چنگيز خان سخنها راندند و خطها كه پسران داده بودند مضمون آن را بر تمام لشكر عرض كردند ، تا سلطنت بر اگتاى مقرر كنند ، و اگتاى را گفتند به حكم وصيت پدر بر تخت پادشاهى بايد نشست . اگتاى عذر گفت ؛ گفت : « از من بزرگتران هستند يا عم يا برادرم جغتاى بنشيند » . و چهل روز هرروزى بزمى از نو مىساختند و كاس شراب مىخوردند و در اين باب سخن مىراندند و اگتاى هر روز عذرى مىگفت ، روز چهل و يكم :
[ نظم ]
چون صبح به فال نيك روزى * برزد علم جهان فروزى
ابروى حبش به چين درآمد * كايينهء چين به چين درآمد
مجموع شاهزادگان و نويينان و تمامت خواتين پيش آمدند و گفتند اين مصلحت ، چنگيز خان از ميان برادران و خويشان و فرزندان به تو تفويض كرده است ، چگونه تغيير به وصيت او راه توان داد و بعد از آن ، مجموع به رسم مغول كاسههاى شراب پر داشته ، كمرها بگشادند و جغتاى دست راست و اوتكين دست چپ او گرفته به اختيار منجمان و قامان .
[ نظم ]
به اقبال بر تخت شاهى نشست * گرفتند جغتاى و اوتگينش دست
و را خان فرخنده پى خواندند * زر و گوهرش بر سر افشاندند
و تولى او را كاسهاى داشت و تمامى شاهزادگان كامگار و نويين اعظم قراجار و امراى نامدار نه بار زانو زدند .
[ نظم ]
ز شهزادگان هركه بد پيش شاه * هر آنكس كه بيرون بد از بارگاه
به يك بار نه بار زانو زدند * بدانديش را چين بر ابرو زدند