تجار و آيندگان و رسل رابط مع آن زر و نقره بقتل رسانيد چنانچه [ ( 1 ) ] ( هيچ ) يك [ تن ] از ان خلاص نيافتند ، الا يك شتربان كه در حمام بود ، در ان واقعه از راه گلخن خود را بيرون انداخت ، و در محافظت خود حيل انگيخت ، و از راه بيابان ، ببلاد چين و طمغاج باز رفت ، و چنگيز خان را از كيفيت آن غدر اعلام داد .
چون حق تعالى خواسته بود ، كه اين [ ( 2 ) ] غدر را سبب خراب شدن [ ( 3 ) ] ديار اسلام گرداند ، سرو كان امر اللّه قدرا مقدورا ، ظاهر شد ، و اسباب المقدور كاين ، پيدا گشت ، نعوذ باللّه من سخطه ، داعى دولت قاهره منهاج سراج از پسر ملك ركن الدين خيسارغور [ ( 4 ) ] شنيد ، و او از [ پاد ] شاه سيستان ( كه ) از جمله شاهزادگان نيمروز ، و خواص خوارزم شاهى بود ، كه آن ( پاد ) شاه سوگند ياد كرد ، كه در هر خزانه [ ( 5 ) ] كه يك دانگ زر و يا نقره ، از ان بازرگا ( نا ) ن چنگيزخان ( و لشكر مغل ) درآمد ، تمامت آن خزانه و ممالك و ولايت [ ( 6 ) ] بدست چنگيزخان و لشكر مغل افتاد ، « حق تعالى مملكت سلطان السلاطين ( ناصر الدنيا و الدين ) را از مثل [ ( 7 ) ] آن حوادث ، در عصمت خود ، محفوظ داراد ، بمحمد و آله الامجاد . » [ ( 8 ) ]
حديث وقايع اسلام
ثقات چنين روايت كردهاند ، كه چون آن گريخته با چنگيزخان واقعهء بازرگانان ، و فرستادگان [ ( 9 ) ] او باز گفت ، فرمان داد :
كه [ ( 10 ) ] لشكر تركستان و چين و طمغاج جمع شدند ، و هشت صد علم بيرون آورد ، در زير هر علم يك هزار سوار ، و سيصد هزار اسپ نامزد بهادران كرد ، و بهادر مبارز را گويند ، و هرده [ ( 11 ) ] سوارى ( را ) سه ( سر ) گوسپند
هامش
[ ( 1 ) ] مط و مب : چنان كه ،
[ ( 2 ) ] مط و مب : آن
[ ( 3 ) ] مط و مب : خرابى ، آيت ما بعد در قرآن احزاب 38
[ ( 4 ) ] اصل : ملك ركن الدين اختيار ، مط : خنسار ، كه در نسخ مأخذ مط ، خلسار ، اجبار ، اجنار هم آمده ، در مب خلسار است ، و راورتى مانند متن است و اصح به نظر مىآيد كه از قلاع معروف غور بود و اكنون قبصار گويند
[ ( 5 ) ] كذا در مط و مب ، اصل : كه در هزانهء كه الخ . . . ارباب لغت هزينه را بمعنى خرج و خزينه آوردهاند ولى هزانه نيامده ، بنابر اين صورت مط و مب ترجيح دارد
[ ( 6 ) ] مط و مب : خزانه و مملكت بدست
[ ( 7 ) ] اصل : نيل
[ ( 8 ) ] عبارات بين « » در مب نيست .
[ ( 9 ) ] اصل : فرستادگانان
[ ( 10 ) ] مط و مب : تا لشكر
[ ( 11 ) ] اصل : و هزده