تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طبقات ناصرى ( تاريخ كامل ايران واسلام ) ( فارسى ) — صفحة 444

مساهمون:

ص٤٤٤
بدان [ ( 1 ) ] آثار شهامت و مبارزت افتاد ، و از حال او استطلاع نمود [ ( 2 ) ] . چون راى همايون او را روشن گشت كه كيست ؟ او را طلب فرمود ، و بتشريف خاص مشرف گردانيد ، و سلطان قطب الدين را فرمان داد : كه التتمش را نيكو دارى ، كه از وى كارها [ ( 3 ) ] خواهد آمد و بفرمود : تا خط عتق او در تحرير آوردند ، و به نظر پادشاهان او را ملحوظ گردانيد و بدولت احرارش رسانيد [ ( 4 ) ] . چون سلطان قطب الدين در لوهور برحمت حق تعالى پيوست ، على اسماعيل كه امير داد [ ( 5 ) ] حضرت ( دهلى ) بود ، با ديگر امراء و صدور مكتوبات به طرف بداون ، به خدمت سلطان شمس الدين در قلم آوردند ، و او را استدعا كردند . چون بيامد در شهور سنه سبع و ستمائة بر تخت دهلى بنشست و ضبط كرد ، و چون تركان و امراء قطبى [ ( 6 ) ] از اطراف ( بدهلى ) جمع شدند ، و بعضى از اتراك و امراء معزى با ايشان جمعيت كردند و طريق مخالفت سپردند . ( و از دهلى بيرون رفتند ، و در حوالى جمع شدند و عصيان و خروج آغاز نهادند ، سلطان شمس الدين با سوار قلب و خدم خاص خود ) از دهلى بيرون رفت ، و در پيش صحراى جود [ ( 7 ) ] ايشان را منهزم گردانيد و گفت : تا سر ايشان را به زير تيغ آوردند [ ( 8 ) ] ، و بعد از ان سلطان تاج الدين يلدوز از لوهور و غزنين با او عهد بست ، او را چتر و دور باش فرمود [ ( 9 ) ] و ميان او و ملك ناصر الدين قباچه بكرات مخاصمت ميرفت [ ( 10 ) ] به جهت لوهور و تبرهنده و كهرام ( و در شهور سنه اربع عشر و ستمائة ناصر الدين قباچه را منهزم گردانيد ) و چند كرت ديگر در اطراف ممالك هند با امراء و اتراك مخالفت افتادش ، اما چون عنايت الهى [ ( 11 ) ] حامى و ناصر او بود ، نصرتش مىبخشيد و هر كه برو [ ( 12 ) ] خروج ميكرد ، و يا عصيان مىبرزيد [ ( 13 ) ] مقهور ميگشت
هامش
[ ( 1 ) ] مط : بران [ ( 2 ) ] مط فرمود [ ( 3 ) ] مط : كارى خواهد آمد [ ( 4 ) ] كذا در مط : اصل گردانيد [ ( 5 ) ] در ظفر الواله حاجى دبير امير العدل است ( 1 : 687 ) كه دادبگ هم گفتندى ، در تاج المآثر نيز كلمهء امير داد آمده است و مقصد از ان چيف جستس ( داور بزرگ ) باشد ( هوديوالا - ايليوت 2 : 715 ) [ ( 6 ) ] متن مط : معزى . حاشيه : قطبى . راورتى قطبى [ ( 7 ) ] متن مط : جون حاشيه : جود . راورتى و اصل : جود . ايليوت : جومه . [ ( 8 ) ] مط : و اغلب سران ايشان را به زير تيغ آورد [ ( 9 ) ] مط : فرستاد [ ( 10 ) ] اصل : بكرات مخالفت به جهت [ ( 11 ) ] مط : ايزدى [ ( 12 ) ] مط : با او [ ( 13 ) ] مط : ورزيد .