امور و سئوال و جواب حكام ساير بلدان مشغول شوند و خودشان در اوايل شهر ربيع الاول از طهران خيمه بيرون زده به اصفهان نزول اجلال فرمودند و بطوريكه در تواريخ ضبط است كار عراق را قرين انتظام درآورده و حسينقلى خان هم فرارا به قم آمده متوسل به ذيل عفو شاهانه شده اين سفر هم مورد اغماض شدند .
در سنهء هزار و دويست و هفده ، خاقان مغفور دختر ميرزا محمد خان قاجار بيگلربيگى طهران را كه به ركن الدوله ملقب شده بود به ازدواج نواب نايب السلطنه
هامش
كلنل فريقان مأمور دربار سنپطرزبورغ كه براى مذاكرات صلح در 20 جمادى الاول 1227 قمرى مطابق 1812 مسيحى به تبريز آمده بود دربارهء عباس ميرزا چنين مىنويسد :
« اين شاهزاده قيافهء نجيب و مردانه داشت ، توانا و با اراده و آتشين و متين و فرزانه و با حزم و احتياط كه در كمتر شخصى يافت مىشود ، از مزاياى اخلاقى بود كه در وجود عباس ميرزا جمع بود ، داراى احساسات نجيب و افكار بلند ، حريص ياد گرفتن تمام عواملى بود كه باعث مسير سريع ترقيات در اروپا شده بود ، نهايت سادگى را در رفتار و حركات خود رعايت مىكرد . بىپاك و با تقوى بود . عباس ميرزا نجيبترين شخصيت خانوادهء قاجار بود . » ( نقل از ص 257 تاريخ سياسى و ديپلوماسى ج ا . دكتر على اكبر بينا چاپ دوم ) .
كلنل گاسپار دورويل فرانسوى در جلد دوم كتاب خود كه در سال 1819 در سن پطرز - بورغ بچاپ رسانيده در ص 128 شرحى مىنويسد كه ترجمهء آن بشرح زير است :
« افسران انگليسى كه بايران آمدند با سفير بندوبست كردند تا حتى المقدور شاهزاده را ( منظور عباس ميرزا است ) راضى كند كه فرماندهى سپاه ايران را بايشان واگذار كند ، اما شاهزاده كه به قدر كافى بينا و بصير بود ، نپذيرفت و ميل داشت ، فوجهائى كه مخصوص ولايات مختلفند ، هركدام تحت فرماندهى رؤساى خود باشند . اين بود كه انگليسيها بشاه متوسل شدند تا او قدرت خود را اعمال كند ، شايد آنچه را كه مىخواهند در قبال قدرت شاه بدست آورند ، اما شاهزاده بر عقيدهء خود سخت پايدارى كرد و ترجيح داد عده تازهء استخدام كرده براى تعليم و تربيت به آنها بسپارد تا آنكه قواى سابق خود را در كف اختيار آنها بگذارد بالاخره هم همينطور شد . سه طايفه شقاقى با كنگرلو و شاهسون را بانگليسها سپردند و از آنها سه فوج تشكيل گرديد . » عباس ميرزا عاقبت در مأموريت خراسان كه براى محاصرهء هرات و سركوبى افغانها رفته بود ، در شب دهم جمادى الثانى سال 1249 هجرى قمرى مطابق 1833 ميلادى پس از سى سال خدمت به ايران در سن 48 سالگى به بيمارى سل در شهر مشهد فوت كرد و در همانجا مدفون شد . هنگام مرگ از وى 26 پسر و بيست و دو دختر بجا ماند كه بزرگترين پسرانش محمد ميرزا بود كه در آن وقت 27 سال داشت . بزرگترين خدمات عباس ميرزا اعزام محصلينى بود كه براى اخذ علم و دانش به كشورهاى اروپا اعزام داشت و نيز آوردن اولين چاپخانه و ايجاد بعضى صنايع ديگر در زمان او بود .